X
تبلیغات
یادآوران دفاع مقدس

یادآوران دفاع مقدس

چگونگي دستيابي عراق به سلاحهاي شيميايي

چگونگي دستيابي عراق به سلاحهاي شيميايي

با استقرار رژيم بعثي كودتا در عراق به رهبري حسن البكر و نظريه پردازي ميشل عفلق در سال۱۹۶۸م و الگو قراردادن سازمانهاي ارتشهاي بلوك شرق در سازمان ارتش عراق و به تبع آن پيروي از الزامات نظام بلوك شرق در دستيابي به جنگ افزارهاي شيميايي نيز در دستور كار ارتش عراق قرار گرفته و تلاشهاي بي وقفه اي در نيل به اين مهم صورت گرفت.
در مطالعه و بررسي سابقه پرونده شيميايي عراق اولين خبر رسمي مربوط است به خبر مورخ ۲۸آوريل۱۹۷۴ مطابق (۱۳۵۳‎/۲‎/۸ش) روزنامه انگليسي «ساندي تايمز» در خصوص نگراني كردهاي شمال عراق از قصد نظاميان آن كشور به استفاده از سلاحهاي شيميايي كه به نقل از منابع اطلاعاتي ونظاميان كرد ارتش عراق منتشر گرديد در اين خبر تصريح شده بود كه عراق به دو عامل خطرناك خردل وطاعون مسلح مي باشد و در پادگانهاي «التاجي» در غرب بغداد و كركوك و موصل مواد و عوامل شيميايي مزبور را ذخيره و آموزشهاي لازم رانيز به نظاميان خود تعليم داده است ومردم كرد عراق نيز مشغول آموزشهاي دفاعي و تهيه ماسكهاي ضدگاز مي باشند.
 خبر فوق را مي توان مبناي دستيابي رژيم عراق به سلاحهاي شيميايي به شمار آرود.
 عراق از اواخر دهه هشتاد ميلادي با كمك مستقيم كارشناسان و دانشمندان شوروي سابق و يوگسلاوي، آمريكا، آرژانتين، برزيل، اسپانيا، هلند، ايتاليا، مصر، آلمان، فرانسه و چندكشور ديگر مبادرت به خريد مواد و تجهيزات توليد در كنار خريد مستقيم عوامل مخرب شيميايي نمود و به تدريج كارخانجات توليد اين عوامل را در «عكاشه»، «القائم»، «سلمان پاك» ، «اتاجي»، «القلوجه» با عناوين پوششي فريبنده داير و سرانجام مخوفترين كارخانجات اسرارآميز سامره را ايجاد مي كند و با توليد گازهاي تاولزا آغاز و با دستيابي به دانش پيچيده تر، گازهاي بس خطرناك سري اعصاب و عوامل مؤثر برخون (سيانور) را در مقياسي انبوه با نظارت كارشناسان غربي و مساعدت شركتهاي مختلف مستقيماً توليد و ذخيره و دركوران جنگ تحميلي بر عليه ايران در سطحي گسترده به كار مي گيرد تمام مراحل معامله، خريد، انتقال مواد اوليه وتوليد عوامل شيميايي تحت پوشش وعناوين فريبنده نظير سموم دفع آفات كشاورزي، سموم حشره كشها، كودشيميايي و با آگاهي كامل كشورها و شركتهاي غربي از مقاصد اصلي عراق صورت گرفته است.
 در اين راستا در دوم نوامبر۱۹۷۴ (۱۳۵۳)، «عزت الدوري» عضو شوراي فرماندهي عراق و وزير كشاورزي نخستين قرارداد احداث آزمايشگاه باكتري شناسي در عراق را بامؤسسه «مريو» در پاريس امضا كرد.
 در سال۱۹۷۵ عزت الدوري مأموريت خريد و داير نمودن كارخانه گاز سمي از آمريكا را برعهده گرفت زيرا عدنان خيرالله وزير دفاع عراق عقيده داشت «سلاح شيميايي قدرت نيروهاي نظامي را چندبرابر مي كند» لذا دستور خريد وتوليد گازهاي خردل، تابن و سارين را صادر كرد.
 در سال۱۹۷۶ عدنان حمداني وزير برنامه و بودجه عراق در برنامه پنجم سال۸۰ـ۱۹۷۶ توليد تسليحات و سلاحهاي شيميايي را تحت عنوان توسعه امور كشاورزي در دستور كار قرار داد. لذا با استخدام پنج هزار تكنسين خارجي جهت راه اندازي آزمايشگاه عوامل شيميايي و ميكربي مبادرت به احداث كارخانجات محرمانه واسرارآميز «سامره» نمود (تحت عنوان كارخانه حشره كش) با قابليت توليد سالانه يك هزارتن تركيبهاي آلي فسفري كه عناصر اصلي تركيب و توليد گازهاي فلج كننده اعصاب نظير تابن وسارين بود. بدين ترتيب «الحمداني» در اواخر سال۱۹۷۵از «عزت الدوري» خواست تا نسبت به خريد تجهيزات و مواد اوليه كارخانجات توليد گازهاي سمي و كشنده اقدام نمايد (به دستورمستقيم صدام حسين) بدين منظور شركت فرانسوي «ناسه» Nace كه در آمريكا نمايندگي داشت به شركت آمريكايي «فادلر»Fadler در نيويورك مراجعه و آن شركت نيزبا اعزام دو مهندس شيمي به سامره موافقت كرد به نامهاي جوزف ام كالوتا «و موريس گروور» جهت مشاركت دررسواترين حادثه شيميايي جهان روز ۲۷ ژانويه ۱۹۷۶ ژاك شيراك دوست شخصي و معتمد صدام براي يك ديدار خصوصي سه روزه عازم بغداد شد. او دردهلي نو به هنگام عزيمت به بغداد به خبرنگاران گفت: «صرفاً براي اداي احترام به دوستش صدام حسين به بغداد مي رود». صدام از نخست وزير فرانسه همانند يك رئيس جمهور استقبال كرد و در كنارش نشست وفهرست تفصيلي نيازهاي تسليحاتي اش را به او عرضه داشت. او نيز به آقاي «امون بار» وزير تجارت خارجي كه نقش كليدي در تجارت تسليحاتي و شيميايي با عراق ايفا نمود دستور همه نوع همكاري را صادرنمود .خبرنگار «لوموند» كه همراه شيراك بود ارزش قراردادهاي تسليحاتي را ميلياردها دلار اعلام نمود واز همين نقطه وامضاي اين قرارداد پاي فرانسه به مشاركت در جنايات بيشمار عراق در طول جنگ تحميلي بر عليه ايران گشوده و بغداد هم پيمان تأمين كننده تسليحات عراق درآمد.
 شيراك در بازگشت به فرانسه مقامهاي نيروي هوايي را از توافقات خود در مورد واگذاري جنگنده هاي ميراژ F7 كه هنوز در نيروي هوايي فرانسه به كار گرفته نشده بود آگاه ساخت وآنها از اين اقدام شيراك به حيرت افتادند.
 از مشهورترين دلالان و كارشناسان عراق در خريد جنگ افزارهاي مدرن وتسليحات شيميايي از غرب آثار «رفري دلول» فلسطيني تبار آواره مقيم لندن، مشاور نظامي، جادوگر صنايع نظامي فرانسه آقاي «مارسل داسو» از صاحب منصبان نيروي هوايي فرانسه و يكي از مهره هاي عمده و با نفوذ فروش تسليحات با زير فشار قراردادن مقامات فرانسوي به عراق مي باشد. همچنين همكاري هاي دستورات مستقيم شخص ژاك شيراك و سپس فرانسوا ميتران و نيز رئيس سازمان جاسوسي فرانسه «الكساندر مارشت» در فروش جنگ افزارهاي پيشرفته و تسليحات شيميايي به عراق بسيار مؤثر بوده اند. بدين ترتيب بزرگترين شركتها وصنايع تسليحاتي فرانسه نظير «تامسون سي.اس.اف» ، «آلكاتل» ، «ماترا» ، «پترو براس» و... طرف رجوع و معامله اين دلال معروف بوده اند كه ميلياردها دلار تسليحات منجمله مواد و جنگ افزارهاي شيميايي را براي عراق معامله كرد وي علاوه بر فرانسه نقش مهمي را در هدايت عراق به سوي ديگر كشورهايي كه مايل به فروش تسليحات بودند ايفا نمود به نحوي كه معاملات كلاني را با كشورهاي يوگسلاوي، برزيل، آرژانتين ، كشورهاي جنوب اروپا و... براي عراق انجام داده و فن آوري نظامي و تجهيزات همطراز شوروي سابق و غرب را با قيمتي ارزان تر از آن كشورها خريداري كرد و علاوه بر ارزاني قيمتها، از قيد و شرطهاي سياسي نيز آزاد ومحدوديتهاي آنها را نداشتند.
 از بزرگترين شركتهاي صادركننده جنگ افزار و تسليحات شيميايي به عراق مي توان از شركت «پتروبراس» به مديريت فروش بين المللي آقاي «كارلوس سانتانا» اشاره نمود.
 در اواخر سال۱۹۷۶ هيأت عراقي به دو شركت انگليسي توليد صنايع شيمايي (ici) به نامهاي «بابكاك » و «ويلكاكس » مراجعه و درخواست دايرنمودن كارخانه توليد عوامل شيميايي ولي با پوشش حشره كشهاي: آميتون، دمنون، پارااكسان و پارايتون را نمود كه اطلاعات چگونگي توافقات و انجام تعهدات به دليل محرمانه بودن پرونده بايگاني شده است.
 هيأت عراقي به دو شركت بزرگ توليد مواد شيميايي به نامهاي مونته ديسون و تكني پترول "TP8MD" جهت توليد گاز فلج كننده اعصاب مراجعه كردند كه نام آن شركتها ورد زبان روزنامه نگاران گرديد و كميته روابط سياسي خارجه آمريكا در زمره فروشندگان سلاحهاي شيميايي به عراق به ثبت رسيده است. همچنين آن دو شركت از سال۱۹۷۷ در توليد سلاحهاي شيميايي مستقيما ً نقش داشتند كه اسامي و نقش آنها در برنامه جام جهان نماي بنگاه دولتي بي بي سي در ۲۷ اكتبر ۱۹۸۶ (۱۳۶۴) با عنوان راز سامره و ديگر منابع آمده است.
 نقش آمريكا در دهه هفتاد در تجهيز عراق به سلاحهاي مخرب شيميايي عيان تر مي شود. به نحوي كه از سال۱۹۷۷ (۱۳۵۶) تا نيمه سال ۱۹۸۳ (۱۹۶۱) عراق از طريق دلال بزرگ ديگر تسليحات نظير آقاي «الحداد» عرب تباري با شناسنامه آمريكايي كه به كمك دلال معروف آمريكا «دلول» فلسطيني تبار آمده بود توانست مواد اصلي توليد گاز سمي سارين يعني «دي متيل فسفونات» را به دست آورد. همچنين دلال ديگر آقاي دكتر العاني از شركت بازرگاني هلندي «ك.بي.اس » پانصد تن مواد تركيب گاز خردل و از شاخه بلژيكي شركت «نفت فيليپس» نيز از همين مواد خريداري و به بغداد ارسال كرد (با پوشش مؤسسه دولتي توليد آفت كش عراق يا سپ).
 شركتهاي آلماني «هي برگ »، «كارل كولب»، «پروساگ» و... عمده ترين قسمتهاي فني و تجهيزاتي كارخانجات «سامره» را ساخته و بانظارت مهندسان و كارشناسان خبره آنان راه اندازي گرديد و بيست ودو نفر هم از مهندسان شوروي و تعدادي از متخصصان فرانسوي نيز با آنان همكاري داشتند. گاز خردل (ايپريت) نخستين محصول كارخانجات افسانه اي سامره در سال ۱۹۸۳ حاصل اين همكاريهاي شيطاني بود كه عراق در عمليات خيبر با حضور وزير خارجه آمريكا در بغداد بر عليه رزمندگان ايران آن را به كار گرفت و آمريكاييان به قصد نزديكي بيشتر عراق به آمريكا بر اين جنايات چشم پوشيدند. از اين پس جنايات عراق با تشويق آمريكا و سكوت مجامع بين المللي سال به سال فزون تر گشته از انواع عوامل كشنده به كار گرفت. براي مثال بعد از گاز ايپريت از گازهاي خفه كننده، اعصاب (ابتدا تا بون و سپس سارين) و عوامل مؤثر بر خون (هيدرونيدسيانيد) به كمك كارشناسان كشورهاي مختلف توليدو بر عليه نيروهاي ايران استفاده نمود.
 در پايان مبحث چگونگي دستيابي و تجهيز عراق به مخوف ترين تسليحات انهدام جمعي به نام آشناي ديگري كه از دلالان بنام جهاني است برمي خوريم و آن كسي جز «كارلوس آركا دوين» شيليايي نمي باشد كه در جريان سوداگري مرگ با عراق همكاري نزديكي داشته است و نيز در سال۱۹۸۵ (۱۳۶۳) بيش از ۱۵۰ شركت آلماني در بغداد در اين سوداگري دفاتر بازرگاني داشته اند!
 بدين ترتيب رهبران جنايت پيشه عراق با ايجاد سلسله كارخانجات اسرارآميز مجهز به عظيم ترين و پيشرفته ترين صنايع توليد عوامل مختلف شيميايي شده و با توليد و ذخيره فراوان، بي سي با آن عوامل را بر عليه ايران استفاده و ننگ و ذلت ابدي را براي خود در تاريخ به يادگار گذاشتند. حمايتهاي بي دريغ آمريكا و غرب از صدام نه تنها سبب شهادت و مجروحيت دهها هزار نفر از ايرانيان گشت بلكه باعث حمله بي رحمانه عراق به مردم مسلمان حلبچه و كشتا ر بيش از پنج هزار نفر از كودكان، زنان و سالخوردگان گرديد و اين جنايت هولناك در پي بي توجهي و بي تفاوتي سازمانهاي بين المللي و آمريكا جهان غرب در حمله ددمنشانه عراق به مردم بيگناه سردشت در تاريخ هفتم تيرماه ۱۳۶۶ مي باشد كه باعث شهادت و مصدوميت صدها نفر از هموطنان مرزنشين و غيرسردشتي گرديد.
 در پايان براي نمونه از صدها اعتراف روزنامه نگاران، شخصيتها و محققين غربي در خصوص اين تعامل و همكاريهاي جهان غرب در همكاري با عراق به نوشته آقاي «پليپ هيرو» روزنامه نگار سرشناس هفته نامه آبزرور انگليسي در روز ۱۲ شهريور ۱۳۸۱ بسنده مي كنم.
 آقاي هيرو در مقاله اي فاش كرد آمريكا در سال۱۹۸۸ مي دانست كه بغداد از سلاحهاي شيميايي عليه كردها استفاده مي كند ولي ۱۴سال سكوت مصلحتي نمود و سرانجام در هنگامي كه منافع غرب در كويت به خطر افتاد موضع گيري كرد.
 وي همچنين به خاطرات سرهنگ «ريك فرانكونا» از آژانس امنيت دفاعي آمريكا استناد مي كند و مي نويسد: صدام از سال۱۹۸۳ تا ۱۹۸۸ حدود يكصدهزار واحد از انواع سلاحهاي شيميايي توليد كرد با آگاهي كامل رئيس جمهوري رونالد ريگان و آمريكا نه تنها مخالفت نكرد بلكه با ماهواره هاي جاسوسي و هواپيماهاي تجسسي آواكس مستقر در عربستان اطلاعات محرمانه نظامي ايران را در اختيار عراق قرار مي داد...
 در اين مجال اندك فرصت كافي و مناسب براي شكافتن عميق موضوع و بازگويي وقايع دخالت آمريكا و همدستان آن در استفاده سلاحهاي كشتار جمعي و ممنوعه نيست و اين را در كتابي كه در دست انتشار دارد به صورت مشروح و مستدل در اختيار محققان قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:42  توسط امیر حسین آرمند   | 

ایرانی ها مرد مرد جنگ بودند

ایرانی ها مرد مرد جنگ بودند

صدام در پاسخ به این سوال خبرنگاران كه چرا دیگر لباس نظامی نمی‌پوشد گفت: من در كویت مردی مقابل خود نمی‌بینم. اگر در جنگ با ایرانی‌ها لباس نظامی می‌پوشیدم، به دلیل آن بود كه آنها مرد جنگ بودند.


دفاع مقدس ملت ایران در برابر متجاوزان بعثی مملو از عبرت‌های بزرگ تاریخی است كه بخشی از آن مربوط به ندامت‌های كشور كوچك و ثروتمند كویت از كمك به رژیم متجاوز بعثی صدام معدوم است.

 امیر كویت شیخ جابر‌ احمد الصباح كه در دوران او، كویت شاهد حوادث متعدد ناشی از پیروی از سیاست‌های آمریكا و ماجراجویی صدام در منطقه بود در خاطرات خود می‌گوید بعد از پایان جنگ ایران و عراق با حمایت كشورهای عربی و برای تجلیل از مقاومت صدام در برابر ایرانی‌ها، كنفرانس كشورهای عربی در بغداد برگزار شد و همه‌ی سران عرب از این‌كه صدام و عراق از خطر سقوط توسط ایرانی‌ها رهایی یافته بودند، خوشحال به نظر می‌رسیدند، البته این فرار به قیمت كمك‌های گسترده‌ی كشور‌های ثروتمند عرب و كمك‌های تسلیحاتی و تداركاتی كشور‌هایی هم‌چون مصر و اردن به دست آمده بود. شیخ جابر می‌گوید: در پایان كنفرانس زمانی كه می‌خواستیم عراق را به مقصد كویت ترك كنیم صدام خود شخصا پشت فرمان اتومبیل ویژه بنز تشریفات نشست و هدایت خودرو را تا فرودگاه بغداد به عهده گرفت. در اتومبیل فقط من بودم و او، در حالی‌كه صدام سیگار برگ كوبایی بر لب داشت و فضای خودرو مملو از دود این سیگار شده بود در بین راه به او گفتم انشاء‌الله در كویت منتظرش هستیم و اولین سفر خارجی‌اش را به مقصد كویت داشته باشد. صدام هم با تكبیر جواب داد: كویت خانه ماست می‌آییم.

 شیخ جابر ادامه می‌دهد كه منظور او را آن موقع نفهمیدم و وقتی در حال فرار از كویت در تابستان 1990 میلادی بودم متوجه حرف آن مردك متكبر خبیث شدم و در همانجا آرزو كردم به او در جنگ با ایرانی‌ها كمك نمی‌كردم. او نمك‌نشناس و نمك به حرام بود.

 همراهان امیركویت می‌گویند كه صدام وقتی به كویت حمله كرد امیر كویت در خواب بود و با وضعیتی پریشان او را به خاك عربستان منتقل كردند. چند روز بعد از اشغال نظامی كویت توسط بعثی‌ها، صدام شیخ جابر احمد الصباح را فردی عیاش و فاسد معرفی كرد و فیلمی از عیاشی‌های او را پخش نمود. صدام در پاسخ به این سوال خبرنگاران كه چرا دیگر لباس نظامی نمی‌پوشد گفت: من در كویت مردی مقابل خود نمی‌بینم. اگر در جنگ با ایرانی‌ها لباس نظامی می‌پوشیدم، به دلیل آن بود كه آنها مرد جنگ بودند.

 او در این گفت‌وگو با احترام از امام‌خمینی (ره) یاد می‌كند و مجبور می‌شود اذعان كند كه با چه كسانی در نبرد بوده است، اما او از جنایت‌های خویش و حمایت‌هایی كه قدرت‌های استكباری در تجاوزش به ایران از او داشتند سخنی نگفت كه این رسم ناجوانمردان تاریخ است.

 نادر دریابان، پژوهشگر دفاع مقدس با ذكر این مقدمه به ماجرای شنیدنی سال‌های همكاری دلبرانه‌ شیخ جابر امیركویت و صدام معدوم اشاره می‌كند و می‌گوید: شیخ جابر در انبوه كمك‌های مادی و تسلیحاتی و تداركاتی كشورش به بعثی‌های جنایتكار تعدادی آمبولانس نظامی بنز كه در آنها شرایط یك بیمارستان صحرایی و حتی عمل‌های ابتدایی بود برای حفظ جان فرماندهان عراقی در جبهه‌های جنگ با رزمندگان مسلمان ایرانی خریداری كرد و به صدام و فرماندهانش اهداء‌ نمود. اولین سری این آمبولانس‌ها به جبهه‌ی خرمشهر كه در اشغال دشمن بود ارسال شد، چرا كه ایران خود را برای حمله به خرمشهر و باز پس‌گیری آن آماده می‌نمود. چند روز بعد از حمله‌ی قوای اسلام در عملیات بیت‌المقدس به بعثی‌های جنایتكار در جبهه‌ی گسترده‌ی خرمشهر آمبولانس اهدایی شیخ جابر احمد الصباح به غنیمت رزمندگان اسلام درآمد و بسیاری از فرماندهان عراقی مجروح جبهه‌ی خرمشهر از شدت جراحت در نبرد با رزمندگان اسلام به هلاكت رسیدند. یكی از آخرین فرماندهان عراقی در جبهه‌ی بندر خرمشهر را نه با این آمبولانس ویژه بلكه با قایقی چوبی در حالی‌كه یك پای این فرمانده قطع شده بود به جزیره ام‌الرصاص عراق در روبه‌روی بندر خرمشهر انتقال دادند تا داغ استفاده از این تجهیزات پیشرفته بر دل صدامیان بماند. این خودرو كه هم‌اینك به صورت مستعمل در مركز فرهنگی دفاع مقدس خرمشهر نگهداری می‌شود، متاسفانه در سال‌های جنگ به خوبی از آن مراقبت نشد؛ چرا كه یكی از اسناد مهم تداركاتی دشمن بوده است كه توسط حامیان مرتجعش تهیه و برای استفاده به جبهه‌های نبرد ارسال شده بود. در جریان جنگ تحمیلی هم‌چنین شیخ فهد‌الاحمد، برادر ناتنی امیر كویت نیز با حضور در جبهه‌های عراق بند توپخانه را برای گلوله‌باران مواضع نیروهای رزمنده‌ی مسلمان ایرانی كشیده بود. شیخ فهدالاحمد كه رییس شورای المپیك آسیا بود اولین مقام رسمی و مهم كویتی بود كه در جریان اشغال كویت توسط بعثی‌ها به قتل رسید و صدامی‌ها بر جنازه‌ی او به شدت كوفتند. یك روز پس از اشغال كویت توسط رژیم متجاوز صدام، وزیر امور خارجه وقت كویت كه اكنون امیر كویت است برای عذرخواهی رسمی كشورش در كمك به صدام در سال‌های جنگ علیه ایران به جمهوری اسلامی ایران آمد تا تاریخ خیلی زود سرنوشت تلخ جبهه‌ی كفر را در برابر حماسه‌ی هشت ساله‌ی مقاومت ملت ایران رقم زند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:35  توسط امیر حسین آرمند   | 

لایه های پنهان جنگ (جنگ شهرها)

لایه های پنهان جنگ (جنگ شهرها)

يكى از صحنه هاى دردناك و در عين حال نمونه بارز نقض حقوق بشرى از سوى رژيم بعثى عراق، حمله هاى مكرر آن به مناطق مسكونى ايران است كه «جنگ شهرها» ناميده شده است. پس از ناكامى نظامى، سياسى و روانى عراق در جبهه هاى جنگ، سردمداران اين رژيم با هدف كسب امتيازات و تحميل شرايط خود به «جنگ شهرها» مبادرت ورزيدند.
ممنوعيت حمله به مناطق مسكونى در حقوق بين الملل جنگ
حمايت از غيرنظاميان در حملات مسلحانه، تفكيك اهداف نظامى از غيرنظامى و تلاش براى محدود ساختن صدمات ناشى از جنگ، اساس و مبناى تدوين مقررات و قوانين مربوط به حقوق جنگ است. در نيمه دوم قرن نوزدهم، حمايت از افراد غيرنظامى در برابر خطرهاى ناشى از حمله هاى مسلحانه به عنوان يك قاعده عرفى مورد پذيرش قرار گرفته و مورد قبول همه كشورها قرار گرفت.گفت وگوهاى صلح لاهه در سال هاى ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ و همه اقدام هايى كه در ژنو در فاصله سال هاى ۱۸۶۴ تا ۱۹۷۷ صورت گرفتند، براساس اين اصل حقوق عرفى بوده اند.

آغاز جنگ شهرها
در حالى كه ايران براى تعيين سرنوشت جنگ اجراى عمليات نظامى را در زمين دنبال مى كرد، عراق براى مقابله با اين وضع حمله به جزيره خارك و مناطق غيرنظامى را برنامه ريزى كرده بود. در نتيجه، پس از فتح خرمشهر، عراق حمله به شهرها را از سر گرفت و به موازات آن حمله به خارك را آغاز كرد. حمله عراق به شهرها بويژه حمله موشكى به دزفول و حمله خمپاره اى به شهر اهواز و ديگر مناطق مسكونى در دوره اول جنگ به صورت متناوب انجام مى شد، ولى با آغاز عمليات رمضان حمله به مناطق مسكونى و افراد غيرنظامى به شكل جديد و گسترده اى از سر گرفته شد. به عبارتى ديگر حمله هوايى دشمن كه در پى طراحى عمليات سرنوشت ساز رمضان و همچنين شكست دشمن درعمليات كربلاى يك، ۲ و ۳ در تير و شهريورماه افزايش يافته بود، ادامه يافت و در ماه هاى شهريور، مهر و آبان ،۱۳۶۵ مناطق صنعتى، كارگرى، اقتصادى و نفتى و نيز شهرها و مناطق مسكونى و مناطق عملياتى زير شديدترين حمله هاى هوايى و بمباران قرار گرفتند. در حقيقت عراق از اين كار ۲ هدف را دنبال مى كرد؛ يكى هدف كوتاه مدت كه جلوگيرى از اجراى عمليات سرنوشت ساز بود، ديگرى هدف بلندمدت كه انهدام منابع ارزى و درآمد كشور و همچنين به ستوه آوردن مردم و برانگيختن مخالفت آنان با جنگ و در نتيجه تسليم جمهورى اسلامى و پذيرش آتش بس به نحوى كه مطلوب رژيم عراق باشد، بود. افزايش حمله هوايى عراق و دسترسى به نقاطى كه قبل از اين در توان عراق نبود، علاوه بر اين كه به دليل واگذارى تجهيزات و هواپيماهاى پيشرفته اى بود كه شوروى و فرانسه در اختيار عراق گذاشته بودند، مرهون همكارى كارشناسان آمريكايى بود.
بيش ترين حملات عراقى ها در اين مدت به باختران صورت گرفت. از جمله در حمله روز هفتم آبان ۱۳۶۵ كه باختران و اسلام آباد زير آتش بمب، راكت و مسلسل هواپيماهاى دشمن قرار گرفت، ۱۲۰ تن شهيد و ۵۸۰ تن مجروح شدند. همچنين در اين مدت تأسيسات نفتى خارك و نقاط مسكونى و صنعتى اصفهان، اراك، تهران، سردشت، خرم آباد، تبريز، لرستان، شيراز، آغاجارى، هفت تپه، گيلانغرب، آبادان، پتروشيمى بندر امام(ره)، راه آهن انديمشك و سدهاى دز و شهيد عباس پور زير حمله هاى شديد هوايى دشمن قرار گرفت.

تشديد جنگ شهرها از سوى عراق
حمله هوايى و موشكى عراق به شهرها و مناطق مسكونى ايران كه از نخستين روزهاى تجاوز آغاز شد و با شدت ادامه يافت، در خردادماه ۱۳۶۳ وارد مرحله جديدى شد. در اين تاريخ رژيم بعثى عراق با صدور اعلاميه اى به ساكنان شهرهاى جنوبى و مركزى ايران اخطار كرد كه اين شهرها را مورد حمله هوايى قرار مى دهد.
جمهورى اسلامى ايران در برابر اعمال ضدانسانى رژيم متجاوز عراق، همواره پايبندى خود را به موازين بين المللى اعلام داشته و برمبناى مواضع اصولى خود كه برگرفته از تعاليم اسلامى و آرمان هاى بشردوستانه و اصول اخلاقى است، قواعد حقوق بين الملل جنگ را به مورد اجرا گذاشت. اما با اقدام عراق در اخطار به ساكنان شهرهاى جنوبى و مركزى ايران و پس از شدت گرفتن حمله هاى عراق به اين مناطق مسكونى و در نتيجه افزايش تلفات غيرنظامى، ايران پس از رعايت نشدن قواعد بشردوستانه حقوق بين الملل از سوى رژيم عراق، به ناچار به گلوله باران مناطق مرزى مبادرت ورزيد. البته، ايران پيش از توسل به عمل متقابل؛ در تاريخ ۱۵ خردادماه ،۱۳۶۳ به افراد و ساكنان مناطق مرزى و مناطق مجاور تأسيسات نظامى ايران براى ترك نواحى مرزى به طور مكرر اخطار و هشدار داد. در حقيقت ايران در طول جنگ تحميلى در برابر حملات رژيم عراق به مناطق مسكونى از خود صبر زيادى نشان داد و از آغاز تجاوز عراق تا اواخر سال ۱۳۶۳ از توسل به عمل متقابل كه به موجب مقررات بين الملل حتى مشروع است، خوددارى كرد.

ايران و مقابله به مثل در جنگ شهرها
سياست مقابله به مثل ايران در جنگ شهرها، پس از تحمل فشار اوليه حمله به شهرها صورت گرفت؛ زيرا ايران به نقطه اى رسيد كه اين موضوع موجب ضعف در جبهه ها مى شد. از اين رو اين سياست ابتدا در شهرهاى مرزى عراق انجام شد و حمله هاى هواپيماهاى عراق به تهران در اسفند ،۱۳۶۳ به تغيير رويه ايران منجر شد.
گرچه حمله هاى عراق به شهرهاى ايران بويژه شهرهاى مرزى از ابتداى جنگ انجام مى شد، اما حمله به تهران اوضاع را پيچيده تر كرد و نظم زندگى حاكم بر تهران را برهم زد. به همين دليل در آن زمان هاشمى رفسنجانى با تلخى از جنگ شهرها ياد كرد.
برهمين اساس، نخستين موشك ايران در تاريخ ۲۳ اسفندماه ۱۳۶۳ و همزمان با عمليات بدر و در حالى كه عراق موج جديدى از حملات به شهرها و تهران را از سر گرفته بود، به بانك «رافدين» در بغداد اصابت كرد.
عراقى ها از اين حمله غافلگير شدند و يك مقام بلندپايه عراق در مكالمه تلفنى با يك خبرنگار آمريكايى حمله موشكى ايران به بغداد را تكذيب كرد و گفت: «خرابكاران ايرانى يك بمب در داخل ساختمان بانك كار گذاشته بودند كه به ساختمان آسيب رساند ولى كسى را مجروح نكرد».
حتى سخنگوى وزارت خارجه آمريكا در واشنگتن نيز گفت: ما چنين برداشت مى كنيم كه انفجار بغداد انفجارى داخلى بوده است و نه يك بمباران. مطبوعات كويت نيز نوشتند: پرتاب موشك به بغداد فقط يك ادعاست.
حمله موشكى ايران به شهرهاى بغداد، بصره و العماره هرچند محدود بود، اما موازنه جديدى را در جنگ شهرها برقرار كرد كه عراق آن را پيش بينى نمى كرد و به نظر مى رسيد ادامه اين وضع با طولانى شدن زمان و افزايش حجم حمله هاى ايران به شهرهاى عراق، آن كشور را از حمله به شهرها باز خواهد داشت در غير اين صورت، عراق بايد عامل جديدى را در جنگ شهرها وارد معادله كند.

عكس العمل سازمان هاى بين المللى و توافق ۱۲ ژوئن
پس از اين اقدام ايران (مقابله به مثل)، دبير كل وقت سازمان ملل متحد در پيامى از دولت هاى ايران و عراق درخواست كرد تا از حمله به مناطق مسكونى در خاك يكديگر خوددارى كنند.
ايران براى سياست خود مبنى بر خود دارى از گسترش جنگ در مناطق غير نظامى و براى رعايت حقوق انسان دوستانه، به تقاضاى دبير كل وقت پاسخ مثبت داد و رژيم عراق نيز بر اثر فشار افكار عمومى جهان در ظاهر موافقت خود را اعلام كرد و بدين ترتيب توافق «۱۲ ژوئن» ۱۹۸۴ م (۲۲ خداد ۱۳۶۳) شكل گرفت. به دنبال اين توافق بنابر تقاضاى دبير كل شوراى امنيت سازمان ملل قرار شد تا هيأت هاى ناظر آن سازمان براى نظارت بر اجراى مفاد اين توافق در تهران و بغداد مستقر شوند. اما پس از مدتى، رژيم عراق با استناد به دلايل غير معقول بارها توافق ۱۲ ژوئن را ناديده گرفت.
سازمان ملل متحد پس از اطلاع از اين اقدام، هيأت ناظر خود مستقر در تهران را به بازديد از مناطق مورد حمله فرستاد و او نيز در گزارش خود به شوراى امنيت اين موارد را مورد تأييد قرار داد.
اما رژيم عراق براى انحراف افكار عمومى و كاستن از فشارهاى بين المللى به دروغ مدعى حمله هاى مشابه ايران به مناطق مسكونى آن كشور شد.
عراق، سياست غير انسانى حمله به مناطق مسكونى را به منظور وادار ساختن ايران به قبول شرايط تحميلى آن كشور، همواره تكرار كرد.
رژيم بعثى، در دى ماه ۱۳۶۵ براى چندمين بار جنگ شهرها را آغاز و حمله به مناطق مسكونى و غير نظامى ايران را به وحشيانه ترين وجهى دنبال كرد كه در پى آن، مدارس، دانشگاه ها، بيمارستان ها و ... مورد حمله كور بمب و موشك قرار گرفتند و حتى اماكن مذهبى نيز مصون نماندند.
آخرين و حساس ترين جنگ شهرها، حمله موشكى عراق به تهران و شهرهاى مركزى ايران بود. در اين اقدام از تاريخ دهم اسفندماه سال ۱۳۶۶ موشكباران تهران آغاز شد و تا ۱۱ارديبهشت ۱۳۶۷ ادامه يافت.
در اين مدت عراق متجاوز از ۱۷۰ موشك ميانبرد استفاده كرد و تلفات جانى و آسيب هاى مالى زيادى را وارد كرد. در اين مرحله نيز، ايران بار ديگر براى توقف حمله هاى عراق به اقدام متقابل روى آورد و از موشك هاى ميانبرد برضد آن كشور استفاده كرد.
مقابله به مثل يا اصل تقابل در تاريخ جنگ همواره يكى از عوامل مؤثر بوده كه دشمن را از حمله به مناطق مسكونى و مردم غير نظامى بازداشته است. با وجود اين ايران همواره خواستار اقدام بين المللى براى توقف حمله به مناطق مسكونى بود و در همه مراحل جنگ شهرها، بارها در مجامع بين المللى و همچنين در مراسم نماز جمعه تهران، اعلام كرد كه از حمله به شهرهاى عراق به عنوان عمل متقابل اكراه داشته و از هرگونه تلاشى براى اجراى توافق ۱۲ ژوئن حمايت مى كند و در صورت خوددارى عراق از انجام آن، از اقدام متقابل خوددارى خواهد كرد.
البته عراق براى پايان دادن به جنگ شهرها، شروطى را مطرح كرد كه بسيار نامربوط و متزلزل بودند و راه از سرگيرى آن را براى خود باز مى گذاشت.
در شرايط پيشنهادى عراق براى پايان دادن به حمله ها، مسأله بمباران شهرها به همه جنگ مرتبط شده و هيچ گونه تمايزى بين اين گونه اعمال غير قانونى و انسانى با اقدام دفاع مشروع در جبهه هاى نبرد، مشاهده نمى شد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:20  توسط امیر حسین آرمند   | 

سری دوم عکسای دفاع مقدس

سری دوم عکسای دفاع مقدس 

برای دیدن عکسا به ادامه مطلب بروید .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 21:52  توسط امیر حسین آرمند   | 

زندگینامه شهید داریوش ریزه وندی

زندگینامه شهید داریوش ریزه وندی

نام پدر: مرادعلی                                              

شماره پرونده:

محل تولد: اسلام آبادغرب       

محل شهادت: سومار، پاسگاه دوله شریف عراق، مندلی

تاربخ تولد:1336       

تاریخ شهادت: 10/7/1361

 

شهید گرانقدر، داریوش ریزه وندی ، فرزند مرادعلی ،  در تاریخ 1336، در شهرستان اسلام آبادغرب، در خانواده ای مومن و مذهبی دیده به جهان گشود.

او در زادگاهش رشدو نمو کرد و به تحصیلات خود تا مقطع تربیت معلم ادامه داد و در لباس مقدس معلمی به تعلیم و تربیت پرداخت و با شروع انقلاب، فعالانه نقش ارزنده ای را در هدایت راهپیمایی ها و حرکت های ضد رژیم مردم مسلمان اسلام آبادغرب ابفا نمود. شهید ریزه وندی از روحیه ی آزادی و جوانمردی و حق طلبی برخوردار بود. علاقه وافری به کشتی داشت و در این زمینه عناوین قهرمانی کشوری در سالهای 55و 56 در جام تختی ودر سال 57 مسابقات خانه جوانان را کسب نمود. با پیروزی انقلاب اسلامی، از جمله ی بنیانگذاران اصلی کمیته و سپاه بسیج و جهادسازندگی در اسلام آبادغرب بود. شهید ضربات کاری بر پیکر ضدانقلاب در کرند غرب وارد کرده به طوری که دشمن برای سراو جایزه تعیین کرده بود. چس از مدتی در کمین ضد انقلاب به اسارت درامد، اما در حین انتقال توسط رزمندگان اسلام آبادغرب آزاد گردید.

شهید ریزه وندی فرمانده ای لایق و توانا و مورد علاقه رزمندگان بود. در شب عملیات مسلم بن عقیل(ع) در حالی که فرماندهی گردان مالک اشتر تیپ محمدرسول الله(ص) را بر عهده داشت. نیروهای تحت امرش را برای شرکت در عملیات مخبر کرد. بالاخره در عملیات مسلم بن عقیل(ع) در تاریخ 10/7/1361 در منطقه سومار در پادگان دوله شریف عراق به مقام شهادت نائل آمد. مزار شهید در باغ رضوان اسلام آبادغرب می باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 22:54  توسط امیر حسین آرمند   | 

زندگینامه شهید دكتر مصطفی چمران

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .


به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.

 فعالیتهای اجتماعی:
دكتر مصطفی چمران  از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی  سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و  به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .

وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.


حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.

او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده  كرده  ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری  به یادگار گذاشته وهمیشه  در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته  است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

چمران و انقلاب اسلامی ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین  و شجاعت و فدا كاری خود را  بر همگان ثابت می كند .

پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به  شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.


دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی  دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .

شهید  چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.»

چمران  سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله  خامنه ای كه در آن زمان  نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند.  این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .

یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر  برود ولی به علت  خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری  ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند.

شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.

در این درگیری همرزم  چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد.  تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای  چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت .  او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .

دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.

چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی  رهنمودهای لازم را ارائه می داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود.

شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن  هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .

پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.

شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.

 در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .

چمران  همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 22:25  توسط امیر حسین آرمند   | 

دانلود آهنگ های دفاع مقدس

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:49  توسط امیر حسین آرمند   | 

زندگينامه شهيد سيد مرتضي آويني


شهيد سيد مرتضي آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد تحصيلات ابتدايي و متوسطهي خود را در شهرهاي زنجان، کرمان و تهران به پايان رساند و سپس به عنوان دانشجوي معماري وارد دانشکدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد او از کودکي با هنر انس داشت؛ شعر ميسرود داستان و مقاله مينوشت و نقاشي ميکرد تحصيلات دانشگاهياش را نيز در رشتهاي به انجام رساند که به طبع هنري او سازگار بود ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را کنار گذاشت و به اقتضاي ضرورتهاي انقلاب به فيلمسازي پرداخت:


"حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشکدهي هنرهاي زيبا هستم اما کاري را که اکنون انجام ميدهم نبايد به تحصيلاتم مربوط دانست حقير هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با يقين کامل ميگويم که تخصص حقيقي در سايهي تعهد اسلامي به دست ميآيد و لاغير قبل از انقلاب بنده فيلم نميساختهام اگرچه با سينما آشنايي داشتهام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههاي خويش را - اعم از تراوشات فلسفي، داستانهاي کوتاه، اشعار و... - در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم که ديگر چيزي که "حديث نفس" باشد ننويسم و ديگر از "خودم" سخني به ميان نياورم... سعي کردم که "خودم" را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر اين تصميم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مينويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست همهي هنرها اين چنين هستند کسي هم که فيلم ميسازد اثر تراوشات دروني خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فاني کند، آنگاه اين خداست که در آثار او جلوهگر ميشود حقير اين چنين ادعايي ندارم ولي سعيم بر اين بوده است."

شهيد آويني فيلمسازي را در اوايل پيروزي انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهي غائلهي گنبد (مجموعهي شش روز در ترکمن صحرا)، سيل خوزستان و ظلم خوانين (مجموعهي مستند خان گزيدهها) آغاز کرد "با شروع کار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم که براي خدا بيل بزنيم بعدها ضرورتهاي موجود رفتهرفته ما را به فيلمسازي کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نيتمان اين بود که نسبت به همهي وقايعي که براي انقلاب اسلام و نظام پيش ميآيد عکسالعمل نشان بدهيم مثلاً سيل خوزستان که واقع شد، همان گروهي که بعدها مجموعهي حقيقت را ساختيم به خوزستان رفتيم و يک گزارش مفصل تهيه کرديم آن گزارش در واقع جزو اولين کارهايمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ي خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و مابه فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنههاي جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانين گرفتيم.

گروه جهاد اولين گروهي بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضاي گروه در همان روزهاي او جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي که تير به شانهاش خورده بود، از حلقهي محاصره گريخت. گروه بار ديگر تشکل يافت و در روزهاي محاصرهي خرمشهر براي تهيهي فيلم وارد اين شهر شد:

"وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونينشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نميشد که اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد ما به تهران بازگشتيم و شبانهروز پاي ميز موويلا کار کرديم تا اولين فيلم مستند جنگي دربارهي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعهي يازده قسمتي "حقيقت" کار بعدي گروه محسوب ميشد که يکي از هدفهاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود.



"يک هفتهاي نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوي "حقيقت" ماجرا به آبادان رفتيم که سخت در محاصره بود توليد مجموعهي حقيقت اين گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبههها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پيوستهاي پيدا کرد آغاز تهيهي مجموعهي زيبا و ماندگار روايت فتح که بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد به همان ايام باز ميگردد. شهيد آويني دربارهي انگيزهي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه که نزديک به هفتاد برنامه است چنين ميگويد:

"انگيزش دروني هنرمنداني که در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آنها را به جبهههاي دفاع مقدس ميکشاندند وظايف و تعهدات اداري.

اولين شهيدي که داديم علي طالبي بود که در عمليات طريق القدس به شهادت رسيد و آخرينشان مهدي فلاحتپور است که همين امسال "1371" در لبنان شهيد شد... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهايم و اگر باز جنگي پيش بيايد که پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. ميدانيد! زندهترين روزهاي زندگي يک "مرد" آن روزهايي است که در مبارزه ميگذراند و زندگي در تقابل با مرگ است که خودش را نشان ميدهد.

اواخر سال 1370 "موسسهي فرهنگي روايت فتح" به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به کار فيلمسازي مستند و سينمايي دربارهي دفاع مقدس بپردازد و تهيهي مجموعهي روايت فتح را که بعد از پذيرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي کمتر از يک سال کار تهيهي شش برنامه از مجموعهي ده قسمتي "شهري در آسمان" را به پايان رساندند ومقدمات تهيهي مجموعههاي ديگري را دربارهي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فکه تدارک ديدند. شهري در آسمان که به واقعهي محاصره، سقوط و باز پسگيري خرمشهر ميپرداخت در ماههاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد، اما برنامهي وي براي تکميل اين مجموعه و ساختن مجموعه هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيسم فروردين 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهيد آويني فعاليتهاي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهيهي فيلمهاي مستند دربارهي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامهي "اعتصام" ارگان انجمن اسلامي آغاز کرد اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حکمي، اعتقادي و عبادي را در بر ميگرفت او طي يک مجموعه مقاله دربارهي "مباني حاکميت سياسي در اسلام" آرا و انديشههاي رايج در مود دموکراسي، راي اکثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات را در نسبت با تفکر سياسي ماخوذ از وحي و نهجالبلاغه و آراي سياسي حضرت امام(ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد. مقالاتي نيز در تبيين حکومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حکومت الهي حضرت رسول(ص) در مدينه و خلافت اميرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهمالسلم و جايگاه آن با جنگهاي صدر اسلام و قيام عاشوا و وجوه تمايز آن از جنگهايي که به خصوص در قرون اخير واقع شدهاند و نيز برکات ظاهري و غيبي جنگ و ويژگي رزمآوران و بسيجيان، در زمرهي مطالبي بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفکر ميکرد و حاصل کار خويش را به صورت مقالاتي چون "اشک، چشمهي تکامل". "تحقيقي در معني صلوات" و "حج، تمثيل سلوک جمعي بشر" به چاپ ميسپرد. در کنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان کلي "تحقيقي مکتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب" براي ماهنامهي "جهاد"، ارگان جهاد سازندگي، نوشت "بهشت زميني"، "ميمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذير"، "ديکتاتوري اقتصاد"، "از ديکتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي"، "نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي"، "ترقي يا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مباني تمدن غرب" به چاپ رسيد اين دوره از کار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ادامه يافت. مقارن با همين سالها شهيد آويني علاوه برکارگرداني و مونتاژ مجموعهي "روايت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابي گرفت با عنوان "گنجينهي آسماني". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روايت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهي آن را نوشت. اما در حالي که کار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بنيهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلايلي کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 يک ترم در مجتمع دانشگاهي هنر تدريس کرد، ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه همخواني نداشت، از ادامهي تدريس صرفنظر کرد. مجموعهي مباحثي که براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيشتر در مقالهاي بلند به نام "تاملاتي در ماهيت سينما" که در فصلنامهي "فارابي" به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين "جذابي در سينما"، "آينهي جادو"، "قاب تصوير و زبان سينما"و... که از فروردين سال 1368 در ماهنامهي هنري "سوره" منتشر شد، تفصيل پيدا کرد. مجموعهي اين مقالات در کتاب "آينهي جادو" که جلد اول از مجموعهي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمعآوري و به چاپ سپرده شد.

سالهاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل ميشود. هرچند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينهي کارگرداني مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچيز به سينما بپردازد. ولي اين مسئله موجب بياعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او در کنار تاليف مقالات تئوريک درباره ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيک و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و... تاليف کرد که در ماهنامهي "سوره" به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي. اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهاني و تهاجم فرهنگي غرب، غربزدگي و روشنفکري، تجدد و تحجر و موضوعات ديگر تفکر و تحقيق کرد و مقالاتي منتشر نمود.

مجموعهي آثار شهيد آويني در اين دوره هم از حيث کميت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شيوايي بيان اعجابآور است. در حالي که سرچشمهي اصلي تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومين عليهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز ميگشت. با تفکر فلسفي غرب و آرا، و نظريات متفکران غربي نيز آشنايي داشت و با يقيني برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسي ميکرد. او شناخت مباني فلسفي و سير تاريخي فرهنگ و تمدن جديد را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگي ميدانست چرا که اين شناخت زمينهي خروج از عالم غربي و غرب زدهي کنوني را فراهم ميکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهي مدد ميرساند. او بر اين باور بود که با وقوع انقلاب اسلامي و ظهور انسان کاملي چون امام خميني(ره) بشر وارد عهد تاريخي جديدي شده است که آن را "عصر توبهي بشريت" ميناميد. عصري که به انقلاب جهاني امام عصر(عج) و ظهور "دولت پايدار حق" منتهي خواهد شد.


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:16  توسط امیر حسین آرمند   | 

کرمانشاه در 8 سال دفاع مقدس

کرمانشاه در 8 سال دفاع مقدس

در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران همه مردم و تمام استانهای کشور به مقابله علیه ارتش متجاوز عراق برخاستند اما در این میان استانهای همجوار عراق خصوصاً استانهایی که صحنه اصلی تهاجم و نبرد بودند نقش بارزتری را ایفا کردند استان کرمانشاه یکی از چنداستان صحنه نبرد بود که بدلیل قرار گرفتن درموقعیت جغرافیایی راه بغداد – تهران اهمیت نظامی فوق العاده ای داشت.

مقاومت مردم استان کرمانشاه تنها در نبردهای زمینی متجلی نشده بلکه تحمل 8 سال زندگی در منطقه جنگی و تقدیم بیش از 9500 نفر شهید، 1783 آزاده سرافراز و بیش از 18000 نفر جانباز قهرمان حکایت از ایثار و فداکاریهای مردم استان کرمانشاه می باشد.

برخی از ویژگیهای 8 سال دفاع مقدس این استان که قابل بحث می باشد عبارتند از:

1. حماسه پاوه در مرداد ماه 1358 که توطئه آن توسط ضد انقلاب با پشتیبانی رژیم  بعث عراق در منطقه بوجود آمد توسط نیروهای ظفر مند اسلام با شکست مواجه گردید.

2. شروع جنگ تحمیلی در استان کرمانشاه و خاتمه هم با انجام عملیات مرصاد انجام شده است.

3. حماسه گیلان غرب و مقاومت و پایداری مردم باعث گردید تا این شهر بعنوان دومین شهر مقاوم کشور از لسان مبارک مقام معظم رهبری معرفی گردد.

4. قریب به 300 کیلو متر مرز مشترک استان کرمانشاه با کشور عراق در 8 سال دفاع مقدس زمینه ساز حوادث مختلفی بود.

5. بمبارانهای استان کرمانشاه که بالغ بر 1126 بار مورد اصابت بمب و موشک قرار گرفت این  بند به قابل بحث می باشد.

6. اجرای 27 عملیات توسط رزمندگان اسلام در استان کرمانشاه بر علیه دشمن متجاوز بمنظور دفع تجاوز

7. تشکیل 11 تیپ زرهی از نیروهای مردمی در طی سالیان دفاع مقدس

8. مبادله بیش از 100 هزار نفر اسیر عراقی و آزاده ایران در مرز خسروی در استان کرمانشاه



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 20:40  توسط امیر حسین آرمند   | 

دفاع مقدس به روایت سرداران و فرماندهان كرمانشاهی

دفاع مقدس به روایت سرداران و فرماندهان كرمانشاهی

كرمانشاه - جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و هشت سال دفاع مقدس، سرشار از لحظه های تلخ و شیرینی است كه گذر تاریخ هم قادر به محو این لحظه ها از صفحه خاطرات ایران اسلامی نیست.


به گزارش خبرنگار ايرنا، سالهاي مقاومت و ايثار در دوران دفاع مقدس منجر به خلق لحظه هاي نابي شد كه هر يك از افرادي كه به نحوي درگير جنگ بودند از دريچه نگاه خود به روايت اين لحظه ها مي پردازند اما در اين ميان سخنان سرداران و فرماندهان جنگ كه به عنوان پيشاني جنگ در خط مقدم ايثارگرانه حضور داشتند شايد شنيدني تر باشد.

مدير كل بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در اين خصوص مي گويد: اولين گلوله ها، توسط رژيم بعث عراق در عمليات شكست حصر پاوه در سال 58 در استان كرمانشاه شليك شد و صداي شليك آخرين گلوله ها بعد از پذيرش قطعنامه 598 نيز در عمليات غرورآفرين مرصاد در سال 67 باز در اين استان قهرمان پرور به گوش رسيد.

سردار 'عبدلله ويسي' در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، با تشريح بخشي از رويدادهاي دوران دفاع مقدس تصريح كرد: در فاصله سالهاي 58 تا 59 مناطق زيادي از استان كرمانشاه از جمله سومار، نفت شهر، قصرشيرين، سرپل ذهاب، گيلانغرب و مناطق اورامانات مورد حمله گروهكهاي ضد انقلاب قرار گرفت و بيش از 20 عمليات سازماندهي شده از سوي اين گروهكها انجام شد كه همه اين عملياتها با رشادت رزمندگان و مردم استان به شكست منتهي شد.

وي ادامه داد: در 15 شهريور ماه 59 يعني 16 روز قبل از حمله سراسري دشمن به كشورمان، عراق حمله گسترده اي را به منطقه قصر شيرين داشت كه منجر به تقديم شهداي بسياري به انقلاب اسلامي شد و خسارات جبران ناپذيري را به بار آورد.

وي افزود: در پي تجاوزات پراكنده دشمن به مناطق مرزي در استان كرمانشاه ارتش عراق در تاريخ 31 شهريور ماه سال 59 با پشتيباني هوايي و آتش سنگين توپخانه، هجوم سراسري خود به شهرهاي استان را آغاز كرد.

وي در ادامه گفت: 31 شهريور 59 با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران در ساعت 13 و 50 دقيقه بعد از ظهر فرودگاه شهيد اشرفي كرمانشاه مورد اصابت بمباران قرار گرفت.

وي افزود: در همان روز نزديك اذان مغرب شهر' اسلام آباد غرب ' از سوي جنگنده هاي متجاوز عراقي مورد اصابت قرار گرفت و جمعي از مردم بي گناه اين شهر به شهادت رسيدند.

سردار ويسي افزود: روز اول مهر ماه سال 59 ، شهرمرزي ' سومار' در استان كرمانشاه توسط نيروهاي متجاوز عراقي اشغال و در روز چهارم مهر ماه نيز شهر قصر شيرين به محاصره دشمن درآمد و علي رغم 25 روز مقاومت از سوي نيروهاي نظامي و غيرنظامي اندك اين شهرستان ، دشمن بعثي اين شهر را به تصرف در آورد.

وي افزود: دشمن بعث، سپس سرپل ذهاب و گيلانغرب را نشانه رفت كه پايداري مردم جان بركف اين شهرستانها مانع از پيشروي بيشتر دشمن در خاك وطن گرديد.

سردار ويسي با اشاره به نقش حياتي كرمانشاه در دوران دفاع مقدس گفت: استان كرمانشاه در دوران دفاع مقدس به سه جبهه شامل پاوه و اورمانات، جبهه قصر شرين ، سرپل ذهاب و گيلانغرب و جبهه سومار و نفت شهر تقسيم شده بود.

وي تصريح كرد: در طول هشت سال دفاع مقدس بيش از 43 عمليات گسترده توسط رزمندگان اسلام عليه دشمن بعث و گروهكهاي ضد انقلاب در اين جبهه ها صورت گرفت كه از آن جمله مي توان به عمليات والفجر 2 ، بيت المقدس 4 ، بازي دراز ، مطلع الفجر ، كربلاي 9 ، مسلم بن عقيل ، كربلاي 4 ، ظفر 4 و عاشورا اشاره كرد.

وي در بيان رشادتهاي مردم استان در دوران دفاع مقدس به تشكيل 11 تيپ مستقل از نيروهاي سپاه و بسيج مردمي در استان اشاره كرد و گفت: استان كرمانشاه علاوه براين، نقش عمده اي در سازماندهي و تداركات رزمندگان ساير استانها داشت كه براي دفاع از آرمانهاي انقلاب و تماميت ارضي ميهن در دوران دفاع مقدس، از سراسر كشور به مناطق مرزي استان اعزام مي شدند.

وي با اشاره به حساسيت استان كرمانشاه از نظر موقعيت استراتژيكي گفت: استان كرمانشاه 263 كيلومتر مرز مشترك با كشور عراق دارد و حساسيت اين استان در دوران دفاع مقدس به اين دليل بود كه نزديك ترين مسير براي رسيدن به پايتخت كشور عراق يعني بغداد است.

وي تصريح كرد: رژيم بعث ، همواره از حمله لشكريان اسلام از طريق مرزهاي استان كرمانشاه به بغداد واهمه داشت و به همين علت استان كرمانشاه در دوران هشت سال دفاع مقدس در معرض بيشترين تهاجم دشمن قرار گرفت.

سردار ويسي در ادامه با اشاره به خساراتي كه استان كرمانشاه در دوران جنگ متحمل شد، گفت: كرمانشاه در دوران دفاع مقدس ، يك هزار و 126 بار مورد حملات وحشيانه رژيم بعث عراق قرار گرفت كه طي اين دوران 9 هزار و 400 شهيد تقديم انقلاب اسلامي شد.

وي افزود: بخشي از شهدا را مردم غيرنظامي استان اعم از كودك و نوجوان و زن و مرد و كهنسالان تشكيل مي دادند كه در بمبارانهاي وحشيانه دشمن به شهادت رسيدند و بخش ديگر رزمندگاني بودند كه در ميادين نبرد با انتخاب حضور در دفاع مقدس در مقابل دشمن متجاوز ايستادند و به درجه رفيع شهادت نايل شدند.

به گفته وي، استان كرمانشاه همچنين يك هزار و 900 آزاده و 17 هزار و 200 نفر جانباز سرافراز را در دوران هشت سال دفاع مقدس تقديم انقلاب اسلامي كرد.

فرمانده سپاه نبي اكرم (ص) استان كرمانشاه نيز در ادامه دفاع مقدس را يكي از دوران طلايي تاريخ ايران دانست و گفت: آنچه كه در دفاع مقدس اتفاق افتاد در قالبهاي معمولي قابل تحليل نيست زيرا كه وضعيت ايران بعد از انقلاب و تحولاتي كه به تبع انقلاب در كشور به وقوع پيوست به گونه اي بود كه در هيچ زمينه اي آمادگي ايستادگي در مقابل دشمن را با كيفيتي كه اتفاق افتاد، نداشتيم.

سردار 'محمد نظرعظيمي' در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: دشمنان تمام امكانات ممكن را در برابر ملت ايران بسيج كرده بود تا با يك برنامه ريزي يك هفته اي، ملت ايران را از پاي در آورند اما اراده ملت ايران با اتكال به قدرت لايزال الهي بود كه برنامه دشمن را خنثي كرد.

وي با بيان اين كه كار مقابله با دشمن در جنگ تحميلي كار ساده اي نبود، افزود: رزمندگان اسلام از جان خود در جنگ مايه گذاشتند و با جان فشانيهاي بي نظير آنها بود كه ايران به پيروزي رسيد.

عظيمي، دفاع مقدس را حادثه اي عظيم در تاريخ كشور دانست و گفت: كنار گذاشتن منيت ها و اخلاص در كارها علت ماندگاري ارزشهاي والاي دفاع مقدس است.

وي گفت: با موشكافي واقعيتها و ارزشهاي دفاع مقدس و انتقال آن به نسل آينده مي توان در برابر جنگ جديد دشمن ايستاد.

معاون عملياتي اسبق فرماندهي قرارگاه غرب سپاه نجف اشرف نيز در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، از دوران دفاع مقدس به عنوان مهمترين رويداد كشور پس از پيروزي انقلاب اسلامي ياد كرد و گفت: اين دوران بهترين معيار براي تشخيص حق از باطل است و بايد ارج نهاده شود.

سردار 'خليل كياني' با بيان اينكه بهترين حماسه ها و ايثارگريها را مي توان در دوران دفاع مقدس مشاهده كرد، افزود: اين دوران در واقع يادآور مظلوميت ملتي شريف است كه به ناحق مورد تاخت و تاز بيگانگان و دشمنان قرار گرفت و از سويي هم اين دوران نشانگر دوران ذلت و ننگ براي افرادي بود كه چشم طمع به كشورمان را داشتند.

كياني يادآور شد: در دوران دفاع مقدس، رزمندگان با جان و دل براي موفقيت و پيروزي كشورمان بدون هيچ چشم داشتي تلاش كردند، آنها با كمترين امكانات بزرگترين كارها را انجام دادند و آنچنان فضاي معنوي در جبهه ها ايجاد شد كه آرزوي رزمندگان دلاور چيزي جز شهادت در راه خدا نبود.

يكي ديگر از فرماندهان دوران دفاع مقدس و معاون سياسي امنيتي كنوني استانداري كرمانشاه نيز با اشاره به كمبود امكانات جنگي ايران در سالهاي دفاع مقدس گفت: در آن جنگ نابرابر، بهترين و به روزترين سلاحهاي گرم از طريق كشورهاي استكباري به رژيم بعث داده مي شد در حاليكه رزمندگان ايران اسلامي با امكاناتي اندك و قديمي مي بايست در برابر دشمنان خود ظاهر مي شدند.

' جلال منكرسي ' كه در آن دوران دفاع مقدس فرماندهي محور نوسود در استان كرمانشاه را تحت الامر شهيدان همت و ناصر كاظمي برعهده داشته است، اعتقاد دارد تنها چيزي كه در آن زمان به نيروهاي ايراني قدرت دفاع و ايستادگي در مقابل اين جنگ نابرابر را مي داد عشق به وطن و صحبتهاي امام خميني (ره) بود كه انگيزه دفاع را دو چندان مي كرد.

وي افزود: در جنگهاي تحميل شده 200 ساله اخير به ايران، تنها جنگي كه منجر به جدايي وجبي از خاك كشورمان نشد، جنگ هشت ساله ايران با عراق بود كه علت عمده آن همت والاي ملت و جوانان حاضر در جنگ و درايت ولي فقيه زمان بود.


 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 20:34  توسط امیر حسین آرمند   | 

گالری تصاویر دفاع مقدس

گالری تصاویر دفاع مقدرس



برای دیدن ادامه عکسا به ادامه مطلب بروید ......



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 17:26  توسط امیر حسین آرمند   | 

زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت


زندگی نامه



دردوازدهم فروردین سال 1334، در خطة ذوق پرور اصفهان، در شهر قمشه، فرزندی مبارک از مادرزاده شد که مایه افتخار و سربلندی دیار خود شد.



ابراهیم، قبل از این‌که چشم به جهان هستی بگشاید، آنگاه که جنینی ناتوان در رحم مادر بود، به همراه پدر و مادر و خانواده‌اش راهی سرزمین خون و شهادت -کربلای معلی- شد. او در کربلای حسینی، با تنفس مادر، بوی خون و شهادت را استشمام کرد و تربت مطهر حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) جان و روانش را عاشورایی کرد. آزادگی، حریت، شهامت، شجاعت، تسلیم، رضا، ادب و معصومیت تحفه‌هایی بود که در آن سرزمین الهی در وجود او شکوفه کرد.




محمدابراهیم در سایه محبتهای پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را سپری کرد. این دوران نیز همانند زندگی بسیاری از کودکان هم سن و سال او طبیعی گذشت.



مادرش می‌گوید که ابراهیم در پنج سالگی به نماز ایستاد و به مسجد رفت و پدرش به یاد می‌آورد وقتی به سن ده سالگی رسید، سوره مبارکه یس و تعدادی از سوره‌های قرآن را فراگرفته بود.



با رسیدن به سن هفت سالگی وارد مدرسه شد. در دوران تحصیل از هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای برخوردار بود، به طوری که توجه همه را به خود جلب می‌کرد.



ابراهیم از همان سنین کودکی و هنگام فراغت از تحصیل، به ویژه در تعطیلات تابستان، با کار و تلاش فراوان مخارج تحصیل خود را به دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمت‌کش خود نیز کمک می‌کرد. او با شور و نشاط و محبتی که داشت، به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دو چندان می‌بخشید.



پس از اتمام دوران ابتدایی و راهنمایی، وارد مقطع دبیرستان شد. او در دوران تحصیلات متوسطه اشتیاق فراوانی به رشته داروسازی نشان می‌داد. گرچه وضع مالی پدرش در آن حد نبود که بتواند برای فرزند علاقه‌مندش بعضی لوازم پزشکی را تهیه کند، با این حال از آنچه برایش مقدور بود، دریغ نمی‌ورزید. خود ابراهیم نیز با مبلغ اندکی که از کار در مزرعه یا جای دیگر به دست می‌آورد، توانسته بود بخشی از امکانات مورد نیازش را فراهم کند.




در سال 1352 دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. خانواده‌اش آرزو داشتند نامش را در لیست پذیرفته‌شدگان دانشگاه ببینند ولی چنین نبود. وقت اعلام نتایج، اسم ابراهیم در صدر اسامی ذخیره‌ها قرار داشت. پس از پایان مهلت ثبت نام و انصراف برخی از دانشجویان، انتظار می‌رفت که این‌بار ابراهیم به دانشگاه راه یابد ولی در کمال تعجب دیده شد که اسامی تنی چند از ذخیره‌ها که رتبه آنها پایین‌تر از وی بود، اعلام گردید ولی از نام او نشانی نیست.



پس از آن، ابراهیم تلاش بسیاری کرد؛ اعتراض کتبی نوشت و جر و بحث زیادی کرد ولی به دلیل نفوذ صاحب منصبان آن زمان در آموزش عالی راه به جایی نبرد و حق او ضایع شد.



عدم موفقیت ابراهیم در ورود به دانشگاه نتوانست خللی در ارادة او به وجود آورد. در همان سال، پس از قبولی در امتحانات ورودی «دانشسرای تربیت معلم اصفهان» برای تحصیل عازم این شهر شد.



دو سال بعد، با اتمام تحصیل، به خدمت سربازی رفت؛ اگر چه راضی نبود زیر پرچم رژیمی که مخالف آن بود دو سال عمر گرانبهای خود را تلف سازد. بنا به گفته خودش، تلخترین دوران جوانی او همان دوران سربازی بود. در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتابهایی که از نظر ساواک و دولت آن روز ممنوعه به حساب می‌آمد، دست یابد. مطالعه آن کتابها که به طور مخفیانه و توسط برخی از دوستان برایش فراهم می‌شد، تاثیری عمیق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنایی اندیشه‌اش کمک شایانی کرد.



در سال 1356، پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانواده، شغل معلمی را برگزید. او در روستاهای محروم و طاغوت‌زده مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم، در روزگار معلمی، با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی آشنا شد و در اثر همنشینی با علمای اسلامی مبارز، با شخصیت ژرف حضرت امام خمینی(ره) آشنایی بیشتری پیدا کرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتی عمیق در وجود خود ایجاد کرد.



هر روز آتش عشق به امام(ره) در کانون جانش شعله‌ور می‌شد. او سعی وافری داشت تا عشق و علاقه به امام(ره) را در محیط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را که ضمیرشان به صافی آب و آیینه بود، از عشق «روح‌الله» لبریز سازد.



او در خصوص امام(ره) و احکام مترقی اسلام همواره به بحث می‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعة کتابهای سودمند و روشنگر ترغیب می‌نمود. همین امر سبب شد که در چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شد لکن روح سرکش و بی‌باک او به همة آن اخطارها بی‌توجه و بی‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشویش پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان لحظه‌ای غفلت نورزید.





با گسترده شدن امواج خروشان انقلاب، ابراهیم نیز فعالیتهای سیاسی خود را علنی کرد. حضور او در پیشاپیش صفوف تظاهرکنندگان و سفر به شهرهای اطراف برای دریافت و نشر اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب و ضبط و تکثیر نوارهای سخنرانی ایشان و سایر پیشگامان انقلاب، خاطراتی نیست که به سادگی از اذهان مردم شهر و اعضاء خانواده و دوستانش محو شود.



وقتی انقلاب به ثمر رسید و اماکن اطلاعاتی ساواک شهرضا به دست مردم انقلابی فتح شد، پروندة سنگینی از ابراهیم به دست آمد. در این پرونده بیش از بیست گزارش و خبر مکتوب در تایید نقش فعال وی در صحنة تظاهرات و شورش علیه رژیم شاه به چشم می‌خورد که در صورت عدم پیروزی انقلاب، مجازات سنگینی برای او تدارک دیده می‌شد. تیمسار «ناجی»، فرمانده نظامی وقت اصفهان، دستور داده بود که هر جا او را دیدند با گلوله مورد هدف قرار بدهند.



ابراهیم پس از ابراز لیاقت در طول مبارزات و فعالیتها، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی، در تشکیل سپاه پاسداران قمشه نیز نقش چشمگیری داشت. او عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران و مسؤولیت واحد روابط عمومی را به عهده گرفت و فعالیتهای خود را بعدی تازه بخشید.



به دنبال غائله کردستان، به شهرستان پاوه عزیمت کرد و مسؤولیت روابط عمومی سپاه آن‌جا را به عهده گرفت. پس از یک سال خدمت در کردستان، به همراه حاج احمد متوسلیان، به مکه مشرف شد.



با شهادت «ناصر کاظمی» به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحمیلی در این سمت باقی ماند.



با شروع عملیات رمضان، در تاریخ 23/4/61 در منطقه شرق



بصره، فرماندهی تیپ 27 محمدرسول‌الله(ص) را به عهده گرفت و بعدها با ارتقاء این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد.



در عملیات مسلم‌بن‌عقیل(ع) و محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل: لشکر 27 حضرت رسول(ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا بود، به عهده گرفت.



سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی او در عملیات والفجر چهار و تصرف ارتفاعات کانی مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمی‌شود.



اوج حماسه آفرینی این سردار بزرگ در عملیات خیبر بود. در این مقطع، حاج همت تمام توان خود را به کار گرفت و در آخرین روزهای حیات دنیوی‌اش، خواب و خوراک و هرگونه بهرة مادی از دنیا را برخود حرام کرد و با ایثار خون خود برگی خونین در تاریخ دفاع مقدس رقم زد.



سرانجام، فاتح خیبر -سردار بزرگ اسلام حاج محمدابراهیم همت- در تاریخ 17 اسفندماه سال 1362 در جزیره مجنون به دیدار معبود خویش شتافت و به جمع دوستان شهیدش ملحق شد. روحش شاد و یاد جاودانه‌اش گرامی باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 1:21  توسط امیر حسین آرمند   | 

زندگینامه شهید صیاد شیرازی

در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند.


زندگی نامه

شهید در سال 1323، در شهرستان درگز دیده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسی از دانشگاه افسری شد و سپس در بخش های مختلف ارتش، به ویژه در غرب كشور به وظیفه ی پاسدارای از كشور پرداخت. وی پس از طی دوره ی تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدریس شد.



شهید صیاد شیرازی در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت. و پس از پیروزی انقلاب، در بحبوحه ی غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب كشور برگزیده شد و در پاكسازی كردستان به همراه شهید دكتر چمران و دیگر رزمندگان غیور اسلام نقش مهمی ایفا نمود. پس از خلع بنی صدر، برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملیاتی سپاه و ارتش را راه اندازی كرد.



حكم انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی

پس از شهادت سرلشكرولی الله فلاحی، امیر متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش ارزنده ای در حفظ انسجام نیروی زمینی ارتش و نیز سازماندهی واحدهای آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحیه و توان رزمی نیروهای تحت فرماندهی خود از كردستان تا خوزستان لحظه ای نیاسود؛ در 9 مهر 1360، زنده یاد سرلشكر ظهیرنژاد (فرمانده ی وقت نیروی زمینی) به سمت رییس ستاد مشترك ارتش منصوب و امیر شهید سپهبد صیاد شیرازی ( با درجه سرهنگی) با حكم امام خمینی� قدس سره� به عنوان فرمانده ی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.



درخواست انتصاب شهید صیاد شیرازی با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع به شرح زیر صورت گرفت:


�محضر شریف فرماندهی كل حضرت امام خمینی مدظله العالی. با توجه به انتصاب تیمسار ظهیرنژاد به سمت ریاست ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی ایران به موجب مصوبه شورای عالی دفاع در جلسه ی فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند �د� اصل 110 قانون اساسی، جناب سركار سرهنگ علی صیاد شیرازی، فرمانده عملیات شمال غرب به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران خدمت حضرتعالی پیشنهاد می گردد.�

رییس شورای عالی دفاع: اكبر هاشمی رفسنجانی � نهم مهرماه 1360

امام خمینی قدس سره موافقت خود را به شرح زیر اعلام فرمودند:



بسمه تعالی

�موافقت می شود.�

روح الله الموسوی الخمینی

شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه ای كم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت و در 23 تیر 1365، به فرمان امام خمینی قدس سره به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد.

در متن حكم امام خطاب به آن شهید گرانقدر چنین آمده بود:

�برای فعال كردن هر چه بیشتر و بهتر قوای مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ی اشخاصی كه در متن مسایل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بیشتر بشود؛ بدین سبب سركار سرهنگ صیاد شیرازی، و وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا پایان جنگ به عضویت شورای عالی دفاع منصوب می نمایم.�

با توجه به مسؤولیت خطیر شهید صیاد شیرازی در شورای عالی دفاع، بنا به درخواست ریاست آن شورا و موافقت امام خمینی قدس سره، شهید بزرگوار (در مرداد 1365) در شورای عالی دفاع مشغول انجام وظیفه شد و مسؤولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش به سرتیپ حسنی سعدی واگذار گردید.

حضرت امام خمینی قدس سره در حكم فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش پیرامون خدمات شهید سرافراز ارتش چنین فرمودند:

� با تقدیر از زحمت های طاقت فرسای سركار سرهنگ صیادشیرازی كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوری اسلامی، در طول دفاع مقدس از هیچ گونه خدمتی به كشور اسلامی خودداری نكرده و امید است در آینده نیز در هر مقامی باشد، موفق به ادامه ی خدمت های ارزنده خود بشود...�

شهید سپهبد صیاد شیرازی در 18 اردیبهشت 1366، از سوی امام قدس سره به دریافت درجه ی سرتیپی نایل آمد. امیر شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رییس ستاد كل نیروهای مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهی معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد كل و در شهریور 1372 به سمت جانشین ریاست ستاد كل نیروهای مسلح منصوب شد.

شهید شجاع و ارجمند ارتش جمهوری اسلامی ایران، در 16 فروردین 1378، همزمان با عید خجسته ی غدیرخم به درجه سرلشكری نایل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ی سپهبدی ارتقا یافت.

شهید صیاد شیرازی پس از دریافت درجه ی سرلشكری خطاب به خانواده اش می گوید:



�بسیار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دریافت این درجه، بلكه به خاطر رضایتی كه امید دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هیچ جایگاهی ندارد.�



قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.

خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین � من الله التوفیق


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:54  توسط امیر حسین آرمند   | 

لایه های پنهان جنگ (به ایرانی ها رحم نکنید)

لایه های پنهان جنگ (به ایرانی ها رحم نکنید)

هشام صباح ‌الفخری به طرف هلی‌کوپترش رفت و از محافظانش خواست که آن سه نفر را هم بیاورند.وقتی هلی‌کوپتر به نزدیک مرز رسید، بسیار بالا رفته بود. از بالای هلی‌کوپتر در حالی که سربازان و اهالی «قلعه دیزه» از پایین شاهد بودند، آن سه سرباز ایرانی به پایین انداخته شدند.




سروان عراقی «فهمی الربیعی» افسر جوان، خوشگذران و ماجراجویی بود که در روزهای جنگ به خاطر نبردهایی که در آن شرکت داشت، صدام مدال شجاعت را از سینه او آویخت. همین مدال ها و جراحت های زیاد باعث شد تا زمانی مسئول اردوگاه اسیران جنگی ایران در پادگان «الرشید» بغداد شود.

حضور معنوی و مقتدرانه حاج آقا ابوترابی در همین اردوگاه تأثیر شگرفی در روحیه این فرمانده عراقی گذاشت. این تأثیر باعث شد تا سروان فهمی در حین عملیات کربلای پنج، دو کلمه «دخیل الخمینی» را به زبان بیاورد و خودش را پشت خاکریز بچه‌های ما ببیند.
او کتاب خاطرات خود را از دوران نبرد با عنوان «هنگ ترسوها» در ایران نوشته و برای چاپ به دست دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سپرده است.
فصلی از کتاب او در اختیار مخاطبین خود قرار می دهیم:


یک شب زمستانی، که ماه پشت ابرهای سیاه پنهان شده بود و عقربه‌های ساعت، دقیقا دوازده را نشان می‌داد، تیپ ما در معرض حمله‌ای سنگین و سریع قرار گرفت. اما داستان حمله از چه قرار بود؟

من آن شب، در مقر تیپ با فرمانده تیپ در حال خوردن ویسکی بودم. او چند دقیقه قبل، از مجلس جشنی که در منزل یکی از کردها به نام «ملاعثمان» برگزار می‌شد، برگشته بود. این ملا عثمان به تدریج به دار و دسته دوستداران حزب بعث پیوسته بود.
سرهنگ دوم المطیری (فرمانده تیپ) آن شب را در منزل آن مرد کرد گذرانده و یکی از دختران آنجا را مخفیانه به عقد خود درآورده بود. هنگامی که به مقر تیپ بازگشت، برای من حکایت هایی نقل کرد که بر کامیابی‌اش حسرت خوردم.
ساعت یازده و پانزده دقیقه فضای مقر تیپ پر از بوی شراب شده بود، زیرا افسران، نوش نوش راه انداختند و همگی به خواب عمیقی فرو رفته بودند. فقط من ماندم و سرهنگ دوم المطیری. تا آنجا که جا داشتیم، خوردیم. ناگهان یک دسته موشک که تعدادشان سر به پنجاه می‌زد، به طرف ما هجوم آورد. هم افسران مست را از خواب پراند و هم اتاق عملیات تیپ را شکافته و تمام خودروها را به آتش کشید. همه افراد هم در محاصره قرار گرفتند.
تمام تلاش من، فرار از مقر تیپ و رسیدن به هنگ اول که سه کیلومتر دورتر از مقر تیپ بود خلاصه می‌شد. افسران درباره چگونگی خلاص شدن از آنجا با همه جر و بحث می‌کردند. فرمانده تیپ هم با فرمانده لشگر تماس گرفت و خبر حادثه را گزارش داد.
در کمتر از پانزده دقیقه، مقر تیپ به خرمنی از آتش تبدیل شد و من تنها توانستم خودم را از معرکه نجات داده، به همراه سه سرباز دیگر فرار کنم.
ما از دور شاهد پیشروی نیروهای ایرانی به طرف مقر تیپ و محاصره کامل آن بودیم. فرمانده تیپ به همراه سروان «سرحان گاصد لعیبی»، فرمانده سلاح شیمیایی، سروان «فواد عظیم‌الدلیمی»، افسر استخبارات، سرگرد «علامحمد عبودالناصری»، فرمانده گردان توپخانه 116 و افراد بسیاری از سربازان گروهان ویژه گارد کشته شدند و آن تعداد ایرانی نفوذ کننده توانستند وارد مقر تیپ شده، آنچه را که در مقر باقی مانده بودند، به دست آورند.
یک هنگ کماندویی از سپاه اول، مقر تیپ دریافت کرد و بر مبنای آن ، خمپاره‌اندازهای 60 میلیمتری،‌موشک های تامر، اس پی جی 9، آر پی جی 7، شروع به شلیک کرده، ساختمان تیپ از همه طرف در هم پاشید، اما مقاومت ایرانی ها هنوز پا بر جا بود. هنگامی که برای مدتی مقاومت فروکش کرد، یک گروهان کماندویی به فرماندهی سروان «همام الدلیمی» به طرف مقر تیپ حرکت کرد و به نزدیکی آن رسید و از آنجا که تصور می‌کرد مقاومت ایرانی ها تمام شده، بدون احتیاط و توجه به طرف مقر حرکت می‌کرد که با رسیدن به خط کشتار، به طرف آنان تیراندازی شد و از آن گروهان سی نفره،‌فقط فرمانده گروهان و شش نفر از سربازان توانستند جان سالم به در ببرند و بقیه به طرز فجیعی جزغاله شدند.
یک بار دیگر یک هنگ به اضافه یک گروهان در مرحله اول وارد عمل شدند. هنگ به طرف مقر پیشروی کرد و با نیروهای ایرانی درگیر شد. هنگامی که ایرانی ها توانستند یک ساعت تمام مقاومت کنند، هنگ اول و دوم کماندویی از سپاه اول با هم هجوم برده و توانستند به داخل مقر نفوذ کنند. در آنجا درگیری با نارنجک دستی و سرنیزه شروع شد که حدود شصت نفر از کماندوها کشته شدند و در نهایت با اسیر شدن سه ایرانی غائله ختم شد.
بله. این بود قصه اشغال مقر تیپ 413 که غوغا و سر و صدایی در مقر لشگر 24 به پا کرد؛ چرا که هنوز زمان زیادی از دریافت مدال شجاعت فرمانده تیپ و ارتقاء درجه‌اش به سرهنگ دومی نمی‌گذشت. بدشانسی دیگر این بود که «هشام صباح الفخری» که به عنوان نماینده صدام برای اداره عملیات حوزه شمالی به منطقه اعزام شده بود، در آنجا حضور داشت و از اشغال مقر تیپ هم کاملا باخبر بود.
بعد از بازجویی از سه اسیر ایرانی که منجر به شکنجه شد، لشگر 24 توانست اطلاعات نظامی‌ای پیرامون حضور و مقاصد آینده نیروهای ایرانی در منطقه شمالی به دست آورد. هشام صباح‌الفخری پس از پایان بازجویی گفت:

- آن سه ایرانی را پیش من بیاورید.

سریع آنان را نزد هشام بردند. او گفت:

- به (امام) خمینی فحش بدهید!

آن سه اسیر ایرانی بدون هیچ حرکتی در جای خود ایستادند. هشام از جای خود برخاسته و چند سیلی سنگین به صورتشان زد و گفت:

- چرا؟ چرا؟ چرا؟

به طرف هلی‌کوپترش رفت و از محافظانش خواست که آن سه نفر را هم بیاورند. آن سه سرباز ایرانی به همراه هشام سوار هلی‌کوپتر شدند. همراه آنان، سربازان محافظ هم که سلاحهایشان را به طرف آن سه ایرانی نشانه رفته بودند، سوار شدند. هلی کوپتر به پرواز درآمد. هشام در آسمان به سه ایرانی گفت:

- شما را پیش خمینی می‌فرستم. به او بگویید: هشام به تو سلام می‌رساند! ها... ها... ها ...

و حسابی خندیده بود. وقتی هلی‌کوپتر به نزدیک مرز رسید، بسیار بالا رفته بود. از بالای هلی‌کوپتر در حالی که سربازان و اهالی «قلعه دیزه» از پایین شاهد بودند، آن سه سرباز ایرانی به پایین انداخته شدند و پس از غفلت خوردن بر قله‌های بلند که چون توپی غلتان از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌افتادند، سرهایشان از بدنشان جدا شد.
هشام این مناظر را می‌دید و لذت می‌برد و می‌گفت:

- به هیچ یک از ایرانی ها رحم نکنید!

یکی از افسران گفت:

- قربان! به نظر می‌رسد یکی از آنان زنده باشد.

- به هیچ وجه، من مطمئن هستم. زیرا در هر درگیری تعدادی از اسیران ایرانی را از همین ارتفاع به پایین انداخته‌ام، طوری که یک بار یکی از آنان قبل از سقوط مرد. چند وقت پیش هم تعدادی از سربازان عراقی که از درگیری با ایرانی ها در شرق بصره فرار کرده بودند، از همین ارتفاع پایین انداختم.
بعد از چند روز با توجه به این که مقر تیپ به تلی از خاک مبدل شده بود، مقر ما به نقطه‌ای نزدیک به «رانیه» در سلمانیه منتقل شد.
در گزارشهایی که پس از تحقیق پیرامون چگونگی نفوذ نیروهای ایرانی به مقر تیپ منتشر شد، آمده بود که ایرانی ها از شکاف «هیلشو» و با همکاری اهالی منطقه و پوشیدن لباس های کردی و خرید و فروش اجناس توانسته‌اند به منطقه نفوذ کرده و در قلعه دیزه مستقر شوند.
به نظر می‌رسد که ایرانی ها توانستند به تمام اهدافشان برسند،‌زیرا خسارتهای ما شامل این موارد بود:

1- 60 کشته و مجروح .
2- از بین رفتن سیزده ایفا و واز.
3- نابودی بیست دستگاه بیسیم.
4- نابودی یک دستگاه رازیت پیشرفته.
5- تخریب کامل مقر تیپ.
6- کشته شدن تعدادی از افسران بلند پایه که از جمله آنها سرهنگ ستاد عبدالرحمن العبیدی،‌سرهنگ دوم ستاد ثامر حسن الیاسری از لشگر 24 بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:39  توسط امیر حسین آرمند   | 

شهيد شيرودي، نامدارترين خلبان جهان

بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميدند چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت و كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.


اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس به مناسبت هشتم اردبيهشت سالروز شهادت امير سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي در بيانيه‌اي آورده است: تاريخ هشت ساله دفاع مقدس مردم ايران زمين را كه ورق بزنيم به روزهايي مي‌رسيم كه مزين شده به نام مردان راست قامتي كه با اخلاص نداي هل من ناصر حسين را لبيك گفته و قدم در عرصه‌هاي نبرد گذاشتند و شربت شهادت را عاشقانه سر كشيدند.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: روزهاي شهادت مرداني از تبار عشق و ايمان و اين بار به سالروز شهادت مردي از جنس آينه و باران رسيديم.

اين بيانيه مي‌افزايد: مردي كه نامش بر آسمان آبي ايران زمين درخشيد و هشتم ارديبهشت هر سال يادآور شهادت امير دلاور هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران سرتيپ خلبان علي اكبر قربان شيرودي است. خلبان تيز پرواز آسمان ايران كه از همان روزهاي آغازين جنگ را خوب شناخت و با حضور در مناطق جنگي عاشقانه حماسه آفريد، آنجا كه شهيد دكتر چمران با افتخار از وي به عنوان ستاره درخشان جنگ كردستان ياد كرد.

اين بيانيه ادامه مي‌دهد: شيرودي مرد لحظه‌‌‌هاي آسماني، روستا زاده‌اي كه آسماني شد، روستاي بالا شيرود تنكابن كودكي‌اش را به ياد دارد.

اين بيانيه‌ تصريح مي‌كند: پرواز در رگ‌هاي او جريان داشت و ارتش دانشگاهي براي آموختن پرواز شد و سال‌هاي خدمت در ارتش از او خلباني ساخت كه به قول تيمسار فلاحي ناجي غرب و فاتح گردنه‌ها شد و آشنايي‌اش با امير سرلشگر خلبان شهيد احمد كشوري از ارتفاقات خوب زندگي شيرودي است و اين دو عقابان، تيز پروازان آسمان ايران شدند.

اين بيانيه اضافه مي‌كند: شيرودي به اتفاق چند تن از خلبانان با اوج‌گيري جنگ كردستان وارد عرصه شد و از خود شجاعت و ابتكار عمل زيادي نشان داد به ‌طوري كه خبر شجاعتش نه تنها در ايران بلكه در تمام خبرگزاري‌هاي مهم جهان منعكس شد.



اين بيانيه خاطرنشان مي‌كند: شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از 40 بار سانحه و بيش از 300 مورد اصابت گلوله بر هليكوپترش باز هم سرسختانه جنگيد.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: شهيد شيرودي با نجات يافتن از 360 خطر مرگ سرانجام در آخرين پرواز خود در هشتم اردبيهشت 1360در منطقه بازي دراز هنگامي كه عراق لشكر 250 تانك و پشتيباني توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگده روسي و فرانسوي را براي باز پس‌گيري ذهاب گسيل داشت به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله‌هاي تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد.

اين بيانيه مي‌افزايد: بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميد چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.

اداره‌كل حفظ و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان مازندران فرا رسيدم بيست و نهمين سالروز شهادت امير دلاور لحظه‌هاي جنگ سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي را به خانواده معظم شهدا و ايثارگران تبريك و تهنيت مي‌گويد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:31  توسط امیر حسین آرمند   | 

سخنان امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید

سخنان امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید

لطفا به ادامه مطلب بروید ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:20  توسط امیر حسین آرمند   | 

دفاع مقدس

روز 31 شهريور 1359 با حمله هوايي عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زميني همزمان ارتش بعث به شهرهاي غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسين عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربين‌هاي تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقي با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وي آن را شط‌العرب ناميد) و ادعاي تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را در زمين، هوا و دريا عليه ايران آغاز كرد.

اين جنگ در حالي شروع شد كه مردم ايران دوران نقاهت پس از انقلاب را مي‌گذراندند و طبعاً به بازسازي كشور و آرامش و سازندگي مي‌انديشيدند. نيروهاي مسلح نيز به دليل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگي چنداني براي رويارويي در يك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همين دلايل، نظاميان عراق در ماههاي اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزي را در غرب و جنوب ايران تصرف كنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسين در ساعات مياني 31 شهريور و پيش از صدور فرمان حمله به ايران، موضوع اختلافات مرزي را دليل وقوع جنگ عنوان كرد، اما حتي خود او نيز مي‌دانست اين جنگ مرحله اجرايي نقشه برنامه‌ريزي شده، هدفمند و فرامنطقه‌اي است و دولت بغداد به دليل اختلافات زميني و دريايي خود با ايران، تنها داوطلب اجراي اين نقشه شده است.
واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامي در برابر نظامهاي لائيكي مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت، احياء مذهب را صلا مي‌داد. علاوه بر آن قدرتهاي بزرگ از اين نگران بودند كه ثبات مورد نظر آنان در خاورميانه و همچنين جريان آرام و مطلوب نفت از خليج فارس، با تثبيت انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران به خطر افتد. به همين دليل امريكا و اتحاد جماهير شوروي ـ عليرغم اختلافات برخاسته از فضاي جنگ سرد ـ در نارضايي از انقلاب اسلامي ايران موضع يكساني داشتند.
جمهوري اسلامي ايران در طول يك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحميلي، با فشارهاي برون مرزي متعددي روبرو شد:
جنگ تبليغاتي، سياسي رواني؛ محاصره اقتصادي؛ بلوكه كردن دارايي‌هاي ايران؛ تهديدات نظامي (مداخله نظامي در طبس و ...)؛ تحريف ماهيت انقلاب اسلامي در عرصه بين‌المللي؛ دامن زدن به تروريسم و ناامني داخلي و حمايت از آن.
هدف از اين اعمال، بدبين ساختن افكار عمومي جهان نسبت به انقلاب اسلامي، جلوگيري از شناسايي سياسي جمهوري اسلامي و فراهم ساختن زمينه هاي جنگ عليه ايران بود. هدف اين بودكه هرگونه برخورد با ايران، در عرصه بين‌المللي، اقدامي در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهاني جلوه كرده و توجيه پذير باشد. هدف اين بود كه نگذارند نهضت امام خميني (ره) به عامل تأثيرگذار در تعيين نظم استراتژيك جهان تبديل شود.
اين گونه اهداف و ديدگاهها نيز نمي‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزي و جاه‌طلبي‌هاي صدام تعريف شود. صدام در حقيقت فريب توطئه خارجي را خورد و جاه‌طلبي‌اش محركي براي انتخاب عراق در اجراي اين توطئه بود. البته در كنار اين جاه‌طلبي، صدام انگيزه‌هاي جداگانه‌اي نيز براي جنگ داشت: صدام از تأثير انقلاب اسلامي ايران بر جمعيت 60 درصدي شيعيان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه كه خود و دولتمردانش به دفعات اعلام كردند از پيمان الجزيره ناراضي بوده و در پي فرصتي براي لغو آن و حل يكسره اختلافات مرزي دو كشور مطابق ميل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سياستمداران عراقي و غير عراقي منتشر شد ـ مايل بود در برنامه نابودي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران و از بين بردن خطرتفكر اسلامي براي استعمارگران، در منطقه پيشقدم شود تا بتواند حمايت دولتهايي را كه با پيروزي انقلاب اسلامي منافعشان خطر افتاده، جلب كند و خود رهبري جهان عرب را به دست گيرد.
به همين دليل بسياري از تحليلگران سياسي، جنگ تحميلي عراق عليه ايران را تهاجمي فرا منطقه‌اي و برخاسته از اراده برون مرزي مي‌شمارند.
البته حوادث بعد نشان داد كه امريكا و يارانش در تبيين واقعيت‌ها، اشتباه كرده و دچار خوش‌بيني شده بودند كه ناشي از ماهيت رخدادهاي سياسي‌ـ اجتماعي و اطلاعات نادرست امريكا بود. امريكا به رغم نظام و سيستم اطلاعاتي‌اش، همچنين حضور طولاني مدت در جامعه ايران، فاقد اطلاعات واقعي بود و توان تبيين صحيح اين اطلاعات را نيز نداشت.
مجموعه اين مسايل، امريكا و هم پيمانانش را به چالشي با جامعه ايران كشاند كه هنوز بعد از گذشت نزديك به سه دهه به پايان نرسيده است. گرچه در اين مدت تحولات زيادي رخ داده، اما به طور قطع آن چه امريكايي‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامي ايران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از كنج راكد عبادتگاهها به صحنه سياسي جوامع بشري موفق بود.
تمهيدات صدام براي جنگ تحميلي
صدام كه اساساً با نيت مبارزه با جمهوري اسلامي ايران در 25 تير 1358 با كودتا در عراق به قدرت رسيده بود، از ابتدا از تمامي راههاي ممكن براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي بهره گرفت.
اخراج هزاران ايراني از عراق در نيمه دوم 1358ش.؛ توزيع اسلحه بين عوامل ضد انقلاب حمايت از بمب‌گذاران و طراحي انفجارهاي مكرر در خطوط راه‌آهن و تأسيسات نفتي؛ پناه دادن به ژنرالهاي فراري حكومت پهلوي؛ انتخاب اسامي مجعول براي شهرهاي ايران در نقشه‌ها و كتابهاي درسي (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجيه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» ناميد.1) و الحاق خيالي اين شهر‌ها به قلمرو جغرافيائي عراق؛‌ تحريكات و تجاوزات مكرر مرزي (دهها مورد يادداشت رسمي اعتراض از سوي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به سفارت رژيم عراق در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد قراردادهاي خريد هواپيماهاي ميراژ، ميگ وتوپولف (اين قراردادها پس از پيروزي انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقويت بدون دليل نيروهاي عراقي در مرز مشترك دو كشور و ايجاد موانع از قبيل سنگرهاي بتوني، سيم‌هاي خاردار و ... صدها نمونه ديگر از اقدامات مقدماتي صدام براي فراهم آوردن زمينه يك تهاجم گسترده نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران است.
از اين رو هجوم نظاميان عراق به ايران در 31 شهريور 1359، تعجب هيچ يك از محافل سياسي مطلع جهان را برنيانگيخت، چرا كه از تمامي اقدامات يكساله صدام، بوي جنگ به مشام مي‌رسيد.
دولتمردان عراقي از همان ابتداي تجاوزشان تمامي توان سياسي، نظامي و تبليغي خود را براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي ايران به كار بستند. در جبهه سياسي هيأتهاي بسياري را روانه كشورهاي اروپايي، آفريقايي و آسيايي كردند و در اين مأموريت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحميل جنگ به جمهوري اسلامي ايران را، نزد جهانيان توجيه نمايند. در نيمه اول دهه 1360 ش. روزنامه‌ها و رسانه‌هاي ارتباط جمعي امريكا و اروپا مملو از مقالات و گزارشهايي بود كه در آنها، به اهداف و نقشه‌هاي مقامات عراقي در به راه انداختن جنگ و علت حمايت كشورهاي غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در اين مقالات در توصيف اهداف جنگ به سركوب بنيادگرايي در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامي، كاستن از خطر بالقوه براي حكومت صهيونيستي، رفع نگراني دولت‌هاي عرب خليج فارس از قدرت ايران و ... اشاره شده بود.
عراقي‌ها در خلال جنگ، تمام قوانين ومقررات بين‌المللي را زير پا گذاشتند: پيمان الجزاير، پيمان منع كاربرد سلاحهاي شيميايي، پيمان منع حمله به اماكن مسكوني، پيمان مربوط به ضرورت رفتار انساني با اسيران جنگي، پيمان مربوط به ضرورت امنيت هوانوردي، پيمان مربوط به امنيت درياها، و دهها و صدها نمونه ديگر از پيمانها، مقررات و قوانين معتبر بين‌المللي در خلال جنگ تحميلي از سوي عراقي‌ها به زير پا گذارده شد.
بغداد در خلال جنگ تحميلي، از شبكه‌هاي بمب‌ گذار درداخل كشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمايت كرد. منافقين كه در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سكوت يا حمايت دولت‌هاي ميزبان، بسياري از اقدامات تروريستي عليه مسئولان و افراد عادي كوچه و بازار ايران را در خلال جنگ تحميلي هدايت ‌كردند. ترور مردم عامي و مسئولان نظام، در پاريس و بغداد طراحي و برنامه‌ريزي مي‌شد و در شهرهاي مختلف ايران به اجرا در مي‌آمد. هفتم تير و شهادت آيت‌الله بهشتي و 72 نفر از مسؤولان ايران، هشتم شهريور وشهادت رئيس جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادي از قبيل كاسب، دانش‌آموز، روحاني و غيره از جمله اقدامات تروريست‌هاي داخلي تحت الحمايه دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحميلي بود.
علاوه بر اين، ابعاد جنگ فقط در مرزها و يا در داخل شهرها به صورت ترورهاي روزمره خلاصه نمي‌شد، بلكه خانه‌هاي مسكوني مردم و مدارس كودكان بي‌دفاع در بسياري از شهرهاي ايران آماج حملات موشكي عراقي‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمي جنگ ناشي از همين گونه حملات بود. كشتي‌هاي باري و نفتي كه عازم بنادر ايران بودند، در بخش عمده اين 8 سال هدف حملات هوايي عراق در خليج فارس بودند و هواپيماهاي جاسوسي ـ آواكس ـ كه در عربستان مستقر بودند، جنگنده‌هاي عراقي را در هدف‌گيري اين كشتي‌ها ياري مي‌دادند.
حمايتهاي جهاني از صدام
در خلال جنگ تحميلي، عراق از حمايت بي‌دريغ تسليحاتي، مالي و سياسي بين‌المللي برخوردار بود. فرانسه، شوروي، انگلستان و چين درصدر صادر كنندگان اسلحه مورد نياز عراق قرار داشتند، آلمان تأمين كننده عمده جنگ افزارهاي شيميايي عراق بود و دولت‌هاي عرب حوزه خليج فارس تأمين كننده عمده نيازهاي نفتي، مالي و ترابري عراق بودند.
دولت عراق در 1358ش. حدود 12 ميليارد دلار صرف خريد تسليحات كرد، امّا در 1361 توانست در خريد جنگ‌افزار از عربستان سعودي سبقت گيرد و در 1363 ش. بودجه نظامي بغداد از مجموع بودجه نظامي كشور‌هاي عضو شوراي همكاري خليج فارس بيشتر شد. در اين سال عراق 40 درصد درآمدهاي داخلي خود را صرف خريد جنگ‌افزار از امريكا، انگليس، فرانسه و روسيه كرد. هزينه‌اي كه عراق در دهه 1360ش. صرف خريد سلاح از امريكا و اروپا كرد، از هزينه تسليحاتي كشورهاي صنعتي اروپاي غربي در همين دهه بيشتر بود. در اين دهه عراق، دو برابر آلمان غربي بودجه نظامي داشت.3
نه در امريكا، نه در اروپا، نه در روسيه و نه در سازمان ملل، هيچ منعي براي تسليح مداوم عراق به انواع جنگ‌افزارهاي كشتار جمعي در دهه 1360 ش. وجود نداشت. بسياري از اين سلاحها در شرايطي به عراق سرازير مي‌شد كه اين كشور پولي براي خريد آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض مي‌ساخت. بسياري از واردات نظامي نيز با صادرات نفتي پاسخ داده مي‌شد.
آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد كه شوروي، فرانسه و چين ـ سه عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل ـ به ترتيب درصدر كشورهاي صادركننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‌اند. در طول اين دهه، 53 % واردات نظامي عراق به ارزش تقريبي 13 ميليارد و 400 ميليون دلار از شوروي تأمين مي‌شد. فرانسوي‌ها نيز با فروش بيش از 5 ميليارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360ش. مجموعاً 20 % واردات نظامي عراق را به خود اختصاص داده‌اند. اين رقم در مورد چين نيز به 7% يعني به بيش از يك ميليارد و ششصد ميليون دلار بالغ مي‌شد. 4
در كنار فعاليت مستقيم كارخانجات جنگ افزار سازي وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصي مختلف نيز در اين راستا صرفاً جهت كسب درآمد هرچه بيشتر وارد معركه شده و بدون توجه به قوانين داخلي هر كشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامي به كشورهاي درگير جنگ و حتي قوانين و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ناظر بر جلوگيري از توليد و فروش سلاحهاي غير متعارف، عراق را به صورت يك زراد خانه عظيم درآوردند.
اين روند باعث شد كه حكومت بعث نه تنها به پيشرفته‌ترين تجهيزات نظامي در زمينه‌هاي جنگ هوايي و زميني دست يابد، بلكه كارخانجات جنگ افزار سازي متعددي با همكاري كشورهاي مختلف به صورت آشكار و نهان برپا ساخت، به طوري كه طبق گزارش مؤسسات بين‌المللي، در پايان جنگ، عراق پنجمين قدرت نظامي جهان شد.5
در اين جنگ امريكايي‌ها نيز سهم خود را در ياري رساندن به ماشين جنگي صدام و دشمني با جمهوري اسلامي ايران ايفا كردند: در اسفند 1360، نام عراق از فهرست كشورهايي كه واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروريسم» ياد مي‌كرد خارج شد و در آذر 1363، امريكا به تحريم سياسي عراق خاتمه داد و روابط سياسي با اين كشور را برقرار كرد. امريكايي‌ها در موارد متعددي هماهنگ با صدام و به طور مستقيم وارد جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران شدند. حمله به پايانه‌ها و چاه‌هاي نفتي ايران در خليج فارس و ساقط كردن هواپيماي مسافري ايرباس ايران بر فراز اين منطقه و كشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از اين حملات بود. اين حوادث در حالي رخ مي‌داد كه ايران مورد تحريم تسليحاتي قرار داشت و اين تحريم با شدت اعمال مي‌شد. «كاسپارواين برگر» ـ وزير دفاع وقت امريكا ـ راجع به تصويب قطعنامه تحريم تسليحاتي ايران با صراحت گفته بود:
«... در صورتي كه قطعنامه تحريم تسليحاتي اجرا شود، ريشه توانايي ايران براي ادامه جنگ به سرعت خشك مي‌شود و در واقع ريشه موجوديت ايران نيز به صورت يك ملت به خشكي مي‌گرايد... 6»
شوراي همكاري خليج فارس كه در 1359 ش. به بهانه همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي 6 كشور عضو ـ امارات متحده عربي، بحرين، قطر، كويت، عربستان سعودي و عمان ـ به وجود آمد، عملاً كانوني براي گردآوري دلارهاي نفتي منطقه و انتقال آن به بغداد براي تقويت بنيه نظامي عراق شده بود. هنگامي كه جنگ به پايان رسيد، تنها مطالبات نقدي 6 كشور عضو اين شورا از عراق، از مرز 80 ميليارد دلار گذشته بود. اين غير از ميلياردها دلار نفتي بود كه دولتهاي منطقه به ويژه كويت و عربستان از پالايشگاهها و پايانه‌هاي خود به حساب عراق به شركتها و كمپاني‌هاي نفتي غرب فروخته بودند.
شيخ نشينهاي عرب منطقه به مدت يك دهه به مثابه دولتهاي دست نشانده بغداد عمل مي‌كردند. عراقيها دائماً از آنها متوقع بودند و براي جنگ و اقدامات نظامي خود بر سر آنان منت مي‌گذاشتند و رژيمهاي عرب نيز سپاسگزار بعثيها، دلارهاي نفتي‌شان را براي حاكمان بغداد ارسال مي‌كردند؛ همان حاكماني كه دو سال بعد از پايان جنگ تحميلي‌شان بر ايران، در حمله جديد خود به كويت و عربستان تلافي حمايتهايشان را كردند!. به همين دليل، هنگامي كه در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به كويت را آماده مي‌كرد، كمترين بهايي براي واكنش احتمالي عربستان و ساير شيوخ شوراي همكاري قائل نبود. دولتهاي عرب حوزه خليج فارس در آن سال، در حقيقت پاداش سياست ده ساله خود را در دفاع يكجانبه از صدام دريافت كردند.
ناكامي صدام در دستيابي به اهدافش
ايمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ايران به حقانيت انقلاب اسلامي و موج عظيم مردمي كه در قالب «بسيج» براي دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي ايران طي 8 سال دايماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترين سرمايه انقلاب و نظام بود و مهمترين نقش را در توقف ماشين جنگي عراق بر عهده داشت.
در بررسي عوامل شكست عراق در دستيابي به اهداف اعلام شد‌ه‌اش، علاوه بر ايمان و اعتقاد رزمندگان ايراني، عوامل ديگر از قبيل نااميدي حاميان صدام از سقوط جمهوري اسلامي ، مردمي شدن جنگ و سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از جانب ايران نيز بي تأثير نبود. نتيجه آن شد كه عراقيها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اوليه آغاز قرار داشتند.
«خاوير پرزدكوئه‌يار» ـ دبير كل وقت سازمان ملل ـ نيز در خاتمه جنگ، با انتشار بيانيه‌اي رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. اين بيانيه نيز سندي از مجموعه اسناد حقانيت جمهوري اسلامي ايران درجنگ بود. در خلال اين جنگ هيأتهاي متعدد صلح از سوي سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب و جنبش عدم تعهد براي ميانجي‌گيري به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوري آنها به دليل آن كه فاقد اصل بيطرفي و گاهي عاري از عدالت و صداقت بود، به نتيجه‌اي نرسيد. قطعنامه‌هاي منتشره از سوي شوراي امنيت سازمان ملل نيز به استثناي قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تير 1366 به تصويب رسيد، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعايت نكرده بود.
قطعنامه 598 نيز عاري از اشكال نبود اما نسبت به ساير قطعنامه‌هاي منتشره، مواضع بيطرفانه‌تري داشت و جمهوري اسلامي ايران عليرغم بي‌ميلي اوليه سرانجام در تير 1367 آن را رسماً پذيرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوي سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدريج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش گرديد. با اين همه هنوز اكثر بندهاي قطعنامه 598 اجرا نشده است.
قسمتي از پيام امام خميني(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرايط سياسي آن روز چنين است:
... من با توجه به نظر تمام كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور كه به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم و خدا مي‌داند كه اگر نبود انگيزه‌اي كه همه‌ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي‌بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‌هاي معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشيده‌ام و در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي‌كنم، و بدا به حال آنان كه در اين قافله نبودند، بدا به حال آنهائي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت، بي تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7

به اين ترتيب جنگي كه در 31 شهريور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثي به جمهوري اسلامي ايران تحميل شد، بدون دستيابي آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پايان رسيد.


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:35  توسط امیر حسین آرمند   |